تبليغاتX
تولی و تبری

تولی و تبری

<* السلام علي الاصل القديم و الفرع الکريم قائد الغر المهجلين و يعسوب الدين و امام المتقين قبلة العارفين امير المؤمنين علي ابن ابيطالب*>
    آيا شيعه لعن صحابه رسول مي کنند؟
سوره منافقون برای بعضی از اصحاب پیغمبر نازل شده است

اهل سنت بر این عقیده هستند که صحابه پیغمبر همه مومن هستند و همینکه عادل و نه تنها بر هیچ یک از آنها طعن و اعتراض و لعن جایز نیست بلکه کمتر از آن نیز روا نیست اگر چه بر لغزشی حتی بدعتی .. از آنها صادر شود و این به قول مرحوم کرکی از بزرگترین اباطیل است بحث اول: اینکه مدعی هستند که صحابه همه مومند در این شک نیست که صحابی کسی است که پیغمبر را دیده باشد و شکی نیست که در اصل، جبلت ایمان و عدالت در آنها نبوده چون این دو اکتسابیند. پس چنانکه ایمان و عدالت براي غیر صحابی، ثابت نیست مگربا حُجب و دلیل برهان بتوان آنرا ثابت کرد پس در مورد صحابي هم بايد ثابت شود به دليل اکتسابي بودن آنها که اشاره شد. آنچه دلالت بر بطلان این ادعا دارد که صحابي همه مؤمند.

اما به حکم ضرورت هم در تاريخ و نقل ثابت شده که در روزگار پیامبر و در شهری که ایشان در آن تشریف داشتند منافقینی بودند که در مجلسش می نشستند و با او سخن می گفتند ومدعی بودند که از اصحابند ولی مردم آنها را به منافقی نمی شناختند به مصداق آیه شریفه: ولو نشا لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فی لحن القول – محمد30 پس طبق این آیه هر کسی که در بین اصحاب بوده و ممکن است حتی درجنگها با ایشان بوده باشد نمیتوان حکم به صحابی بودن و عدالت او داد. یک مسئله در اینجا مطرح می شود که پیغمبر آنها را می شناخته طبق آیه "لتعرفنهم فی لحن القول" بله پیغمبر خدا آنها می شناخته است.

در اينجا به حديثي از ابن عباس اشاره مي کنيم در امالي طوسي از ابن عباس روايت کرده که گفت: اي رسول خدا مرا سفارشي کنيد، فرمود: اي پسر عباس بر تو باد به محبت علي بن ابيطالب. گفتم اي رسول خدا، باز هم سفارش کنيد، فرمود: بر تو باد به مودت و دوستي علي بن ابي طالب، سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري برانگيخت خداوند از هيچ بنده اي کار نيکي را نمي پذيرد تا آن که از دوستي علي از سؤال کند با اين که خودش دوستان و دشمنان او بهتر از هر کس مي شناسد پس اگر ولايت او را با خود آورده باشد عملش را هر گونه که هست مي پذيرد، و اگر ولايت او را با خود نياورده باشد از چيزهاي ديگر از او نمي پرسد و فرمان مي دهد او را به آتش دوزخ ببرند. اي پسر عباس، سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري برانگيخت آتش دوزخ بر دشمن علي خشمگين تر است تا بر کسي که براي خداوند فرزند قائل است. اي پس عباس، اگر همه فرشتگان مقرب و انبياء مرسل هم بر دشمني علي جمع مي شدند که هرگز چنين نخواهند کرد- خدواند همه را به آتش دوزخ عذاب مي کرد. گفتم: اي رسول خدا، مگر کسي هست که او را دشمن بدارد؟ فرمود: اي پسر عباس، آري، گروهي او را دشمن ميدارند و خود را از امت من مي شمارند در صورتي که خداوند براي آنان بهره اي از اسلام قرار نداده است. اي پسر عباس، از نشانه هاي دشمني آنان با او اين است که کسي را که از او پايين تر است بر او برتري مي دهند. سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري بر انگيخت خداوند پيامبري گرامي تر نزد خود از من و وصيّ گرامي تر از وصي من نيافريده است. ابن عباس گويد: پس من پيوسته با علي چنان بودم که رسول خدا مرا ام فرموده و به دوستي او سفارش نموده بود، و اين دوستي در نظر خودم بزرگترين عمل من است. سپس زمان گذشت و وفات رسول خدا فرا رسيد، {نزد آنحضرت حاضر شدم و} گفتم: پدر و مادرم فدايت اي رسول خدا، اجل شما نزديک شده، مرا چه امر مي فرمايي؟ فرمود: اي پسر عباس، با مخالف علي مخالف باش و هرگز پشتيبان و دوست چنين کساني مباش. گفتم: اي رسول خدا، پس چرا مردم را به ترک مخالفت با او فرمان نمي دهي؟ آن حضرت به حدي گريست که از حال رفت، بعد فرمود ... .

بحث در مورد عموم مردم است عده اي از اصحاب خاص هم ايشان را مي شناختند که اين نکته در اينجا قابل اشاره است که بعد از فوت پيغمبر ابن عباس يا سلمان براي مسأله خلافت و جانشيني پيامبر با آنها(غاصبين) محاجه کردند و ... وگرنه هیچ چیز از امور خلق بر پيغمبر پوشیده نیست و دیگر اینکه امر خداوند بود که این مسائل را هر زمان و براي هر کسی مطرح نفرمایند.

حال هدف ما، اثبات اين است که منافقين در بين اصحاب بودند با وجود شناخت يا عدم شناخت بعضي از اصحاب ديگر مهم وجود آنها در بين صحابه است. اگر گفته شود عموم (همه) صحابي آنها(غاصبين(منافقين) که در اصحاب وجود داشتند) را مي شناختند همانطوري که در تاريخ آمده؛ که ابن حجر به آن اشاره دارد. جواب اين است که اگر همچين خبري صحت داشته باشد ما مي گوييم منافاتي ندارد که در زمان پيغمبر اين صحت داشته و غاصبين خلافت عادل بوده باشند و ... ولي بعد از فوت پيغمبر منحرف شده باشند. همانطور که در صحابي حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام به همين نحو است. که خدا مي فرمايد: "واتل عليهم نبا الذي اتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فکان من الغاوين و لو شئنا لرفناه بها ولکنه اخلد الي الارض و اتبع هويه"(اعراف175-176) که اين آيه اشاره به داستان بلعم بن باعورا دارد. او از قوم موسي بود که از توضيح کامل سرگذشت او صرفنظر مي کنيم ولي او کسي است که "من عنده علم من الکتاب" از علم کتاب به او داده بودند که آن اسم اعظم است. ولي خداوند مي فرمايد او کافر شده است. حال براي کساني که در زمان پيغمبر در کنار ايشان زندگي مي کردند بايد بررسي کنيم که ايشان آيا بر عدالت بودند و يا عادل از دنيا رفته اند.

حال به بررسي احوالات ايشان در کتب تاريخي (ناچارا آنچه در کتب عامه نقل شده است) اشاره مي کنيم. البته حقير بايد متذکر شوم که شيعه عقيده خود را از هيچ کتاب تاريخي نگرفته است که براي دفاع از عقايد خود به آنها استناد کند پس فقط يک بحث مي ماند آن هم اينکه عامه اين کتابها را قبول دارند يک مقداري در خور همان کتابها به آنها استناد مي کنيم که انشاء الله در ادامه مطالب از احاديث اهل بيت عليهم السلام براي نوراني شدن نوشه ها و مطالب استفاده خواهيم کرد که عالميان تا حدي غناي شيعه پي ببرند. بخاري در کتاب تفسير خود در تفسير آيه "من کنت عليهم شهيدا مادُمت فيهم" (مائده117) به سند خود تا ابن عباس و او از رسول الله اين صورت مي گويد. ابن عباس گفت که رسول الله بر منبر رفت و فرمود: اي مردمان شما به سوي خدا محشور مي شويد برهنه، خداي تعالي فرمود" همانطور که ابتدا خلق را آفريديم باز مي گردانيم، وعده اي است که کننده آن کاريم"(انبياء104) سپس فرمود: اول کسي که لباسش مي پوشانند ابراهيم علي نبينا و آله و عليه السلام است، آگاه باشيد که آنگاه مرداني را مي آورند اي امت من و آنها را به سمت چپ مي برن، من مي گويم: يا رب اصحاب من هستند. گفته مي‌شود نميداني بعد از تو چه حادثه هايي به راه انداختند. پس من همان(پيغمبر) همان را مي گويم که آن بنده شايسته گفت(آيه قرآن)"و من تا در ميان آنها بودم گواه بر آنان بودم چون مرا ميراندي تو خود نگهبانشان بودي و تو بر هر چيز گواهي"(مائده117) پس گفته مي‌شود اين گروه(از اصحاب) پيوسته مرت شده به عقب بازگشتند. اما يک سند و يک حديث ديگر به همين مضمون در مسلم و صحيحش نقل کرده که ابوبکر پسر ابي شيبه گفت که عبد الله پسر معاذ گفت که پدرم به هر دو نفرشان از شعبه و محد بن مثني و محمد بن بشار، و عبارت حديث از ابن مثني است که ابن عباس گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله در ميان ما براي موعظه برخاست و فرمود: اي مردمان شما به سوي خدا برهنه محشور مي شويد که فرمود:"همانطور که ابتدا خلق را آفريديم باز مي گردانيم، وعده اي است که کننده آن کاريم"(انبياء104) آگاه باشيد اول خلقي که پوشانده مي‌شود ابراهيم عيه السلام است آگه باشيد آنگه مي آورند مرداني را از امت من و (اصحاب شمال هستند) و به جانب چپ مي برند ايشان را. من مي گويم پرودگارا اصحاب من هستند. گفته مي‌شود تو نمداني بعد از تو چه حوادثي ايجاد کردند. پس مي گويم چنانکه آن بنده شايسته گفت: "من بر آنها شاهد بودم تا در ميانشان بودم، چون مرا ميراندي خود نگهبانشان بودي" (مائده117) تا آنجا که فرمود: اگر عذابشان کني بندگان تو هستند.

پس گفته مي‌شود که پيوسته اينها مرتد شده باه (بت پرستي و شرک) دين گذشته شان برگشتند از وقتي که تو از آنها جدا شدي. گفت که در حديث وکيع ومعاذ چنين بود که: تو نميداني پس از تو چه (بدعتها و جنايتها) احداث کردند. مرحوم کرکي مي گويد: در جمع بين صحيح بخاري ومسلم با اسنادش به ابوهريره آمده که اين حديث پذيرشش مورد اتفاق همه است. ضمنا بخاري از زهري از سعيد بن مسيب نقل کرده که او گفت پاره اي اصحاب از پيامبر نقل کرده اند که گفت: مرداني از امتم بر من در کنار حوض وارد مي شوند ولي آنها ار حوض رانده مي شوند. مي گويم يا رب (اينها) اصحاب من هستند. گفته مي‌شود نمداني چه کردند بعد از تو، اينها مرتد شده و به دين گذشته شان باز گشتند. سپس مي گويد از حديث ابن ابي شهاب نيز مانند همين را نقل کرده است. پس ما مي گوييم چطور مي‌شود هنگامي که پس از پيامبر ارتداد پيش مي آيد بگوييم همه مؤمن هستند و مؤمن باقي ماندند.


 
نويسنده:مجتبی |  شنبه شانزدهم شهریور 1387
موضوع: | لينک ثابت |