|
غصبی بودن کلمه "سنی" برای سنی های امروز
|
|
سنت يعنى (پيروي از) احاديث پيغمبر و ائمه معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين و اجماع يعنى اتفاق اهل حل و عقد بر حكمى از احكام شرعيه بر وجهى كه معصوم داخل باشد در ايشان. پس به همين بيان اهل سنت به کساني اطلاق مي شود که از راه و روش پيغمبر حرکت کنند. در اين جا ما به چند مورد از مطاعن رهبر اين عمريها اشاره مي کنيم که آيا به سنت پيغمبر عمل کرده است که طرفداران او خود را مطابق با سنت رسول الله مي دانند. نهي از حج تمتع (اسناد: (1) تفسير الرازي ج 2 / 167 وج 3 / 201 و 202 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج 12 / 251 و 252 وج 1 / 182، البيان والتبيان للجاحظ ج 2 / 223، أحكام القرآن للجصاص ج 1 / 342 و 345 وج 2 / 184، تفسير القرطبى ج 2 / 270 وفى طبع آخر ج 2 / 39، المبسوط للسرخسي الحنفي باب القرآن من كتاب الحج وصححه ج، زاد المعاد لابن القيم ج 1 / 444 فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج 2 / 205 فصل اباحة متعة النساء، كنز العمال ج 8 / 293 و 294 ط 1، ضوء الشمس ج 2 / 94، سنن البيهقى ج 7 / 206، الغدير للاميني ج 6 / 211، المغنى لابن قدامة ج 7 / 527، المحلى لابن حزم ج 7 / 107، شرح معاني الاثار باب مناسك الحج للطحاوي ص 374، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 200. چند مورد از ديگر مطاعن و بدعتهاي عمر بن خطاب 1. نهي از متعه زنان 2. بدعت در اذان صبح 3. بدعت در اذان 4. بدعت در طلاق 5. بدعت تراويح 6. بدعت در قرائت نماز 7. بدعت در عده زن باردار 8. بدعت در تکبير نماز ميت از توضيح اين موارد فعلا صرف نظر مي کنيم يورش وحشيانه عمر به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها (در کتب اهل سنت) (اسناد: (1) الوافي بالوفيات 6/ 17، شماره 2444؛ ملل و نحل شهرستاني 1/157، چاپ دارالمعرفه، بيروت. درترجمه نظام به کتاب بحوث في الملل والنحل 3/255-248 مراجعه شود. يورش وحشيانه گوساله سامري اين امت به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها (به روايت شيعه) از طريق شيعه به طرق بسياري نقل شده است که ما به کي از آنها اشاره مي کنيم. در بحار از ابراهيم ثقفي از حضرت جعفر بن محمد عليه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمودند: والله علي عليه السلام بيعت نکرد تا آنکه ديد آتش داخل خانه اش شده است. به هر حال امر حمله به خانه وحي و آتش زدن در خانه يک امر مسلم است که در کتب تاريخي عامه و شيعه مکتوب است از جمله کتب شيعه که مي توان به آن اشاره کرد کتاب نفحات اللاهوت في لعن الجبت و الطاغوت است. حال با اين شرح کوتاهي که گذشت شما قضاوت کنيد آيا عمريهاي امروزي واقعا پيرو سنت پيغمبر هستند؟؟؟؟؟؟ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون
نويسنده:مجتبی |
دوشنبه هشتم مهر 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
آیا تعین خلیفه رسول الله به امر شوری است؟
|
|
چه کسي مجوز تعين خليفة الله و امام امت را به شوري صادر کرده است؟ اهل سنت که سالهاست با شبهات و سوالات مختلف و ... مذهب شيعه را زير سوال بردند. اخيرا مقالاتي مشاهده شده که دوباره به مانند علماي پيشين خود به آيه قرآن استناد مي کنند و مي گويند امر تعين خليفه و امام با شوري است ما از اين بابت نه اينکه شبهات آنها مهم است که هر چه را بگويند شيعه بايد جواب بدهد بلکه به اين نيت که شيعيان اهل بيت عليهم السلام کمي با معارف ايشان عليهم السلام آشنا شوند(آب دريا را چون نتوان کشيد هم به قد تشنگي بايد چشيد) در اول بايد متذکر شويم که قرآن يک کلام رمزي بين حبيب و محبوب و هيچ کس نمي تواند ادعا کند که کلام خدا را آنطور که هست مي شناسد و مي تواند تفسير کند به همين علت هست که خدا مي فرمايد "يسئلون عن اهل الذکر" يا در جايي مي فرمايد "من عنده علم الکتاب" يا در تفسير امام مبين که در سوره يس است. "إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبين" عنه: عن أبي علي الأشعري، عن محمد بن عبد الجبار، عن ابن فضال، و الحجال جميعا، عن ثعلبة، عن زياد، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) نزل بأرض قرعاء، فقال لأصحابه: ائتوا بحطب، فقالوا: يا رسول الله، نحن بأرض قرعاء، ما بها من حطب. قال: فليأت كل إنسان بما قدر عليه، فجاءوا به حتى رموا به بين يديه، بعضه على بعض. فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): هكذا تجتمع الذنوب، ثم قال: و إياكم و المحقرات من الذنوب، فإن لكل شيء طالبا، ألا و إن طالبها يكتب ما قدموا و آثارهم وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ». قال: «لما نزلت هذه الآية على رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ قام أبو بكر و عمر من مجلسيهما، فقالا: يا رسول الله، هو التوراة؟ قال: لا. قالا: فهو الإنجيل؟ قال: لا. قالا: فهو القرآن؟ قال: لا- قال- فأقبل أمير المؤمنين (عليه السلام)، فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): هو هذا، إنه الإمام الذي أحصى الله تبارك و تعالى فيه علم كل شيء». حمد بن العباس، قال: حدثنا عبد الله بن العلاء، عن محمد بن الحسن بن شمون، عن عبد الله ابن عبد الرحمن الأصم، عن عبد الله بن القاسم، عن صالح بن سهل، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقرأ: وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ قال عليه السلام: «في أمير المؤمنين (عليه السلام)». قال امير المؤمنين علي عليه السلام: رجلا يعلم كم عدده، و كم فيه ذكر، و كم فيه أنثى. فقلت: من ذلك- يا مولاي- الرجل؟ فقال: يا عمار، أما قرأت في سورة يس: وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ؟ فقلت: بلى، يا مولاي. قال: «أنا ذلك الإمام المبين». قال امير المؤمنين عليه السلام رجلا يعلم كم عدده، و كم فيه ذكر، و كم فيه أنثى». فقلت: من ذلك- يا مولاي- الرجل؟ فقال: «يا عمار، أما قرأت في سورة يس: وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ؟ فقلت: بلى، يا مولاي. قال: «أنا ذلك الإمام المبين».وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً (83) که در تفسير برهان اين است هنگامي که اين سوره نازل شده کساني که در مسجد نشسته بودند سوال کردند درباره تاويل "امام مبين" اولين نفر ابوبکر سوال کرد که يا رسول الله آيا امام مبين تورات است؟ حضرت فرمودند نه. دومين نفر عمر بود سوال کرد که امام مبين انجيل است؟ ديگري سوال کرد قرآن است؟ حضرت فرمودند نه. بعد از اين خود ايشان صلي الله عليه و آله و سلم ادامه دادند و اشاره به علي بن ابي طالب عليه السلام کردند و فرمودند هو امام الذي احصي الله تعالي فيه علم کل شيء. در اينجا اگر از شرح و توضيح آيات ديگر به علت کوتاه شدن بحث خودداري مي کنيم. (اين احاديث را براي نوراني شدن مطلب ارائه نموديم ) پس تا اينجا دريافتيم که قرآن را بايد از اهلش بگيريم نه هر کسي از مردم عادي که اين خلاف فرمايش حق تعالي مي باشد. اولا که در قرآن چندين آيه به ولايت و اولي الامر امير المؤمنين اشاره شده است که از بيان آن در اين نوشته خودداري مي کنيم. که در آن آيات اشاره صريح به ولي امر بودن حضرت شده است. حتي عامه احاديثي از پيغمبر در شرح اين آيات نقل کرده اند که همانطور اشاره شد برداشتهاي مردم عادي در مورد آيات و احاديث براي ما مورد قبول نيست. ثانيا بحث شوري مي باشد که اين خود عذر بدتر از گناه براي بحث خلافت و تعيين امام است. به اين دليل که در مرحله نخست بايد ببينيم خدا و رسول به آن چگونه اشاره فرموده اند که امر امامت و تعين خلافت از طرف مردم و به شوري واگذار شود يا نه. که جواب منفي است به چند دليل: · قرآن مي فرمايد براي شوري به رسول الله و اولي الامر رجوع کنيد که از مي دانند. وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً (83) قال علي بن إبراهيم، في قوله تعالى: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ يعني أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السلام). طبق اين آيه نه تنها به اولي الامر رجوع نشد عليه اولي الامر طغيان هم شد. فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ (159) رحمت خدا تو را با خلق، مهربان و خوش خوى گردانيد، و اگر تند خو و سخت دل بودى مردم از پيرامون تو متفرق مىشدند، پس چون امت به نادانى در باره تو بد كنند از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش كن و براى دلجويى آنان در كار جنگ مشورت نما ليكن آنچه را كه خود تصميم گرفتى با توكل به خدا انجام ده كه خدا آنان را كه بر او اعتماد كنند دوست دارد و يارى مىكند (159).
· در آيه ديگر(آل عمران 59) مي فرمايد پيغمبر با آنها مشورت کن در پايان خودت تصميم بگير. در آيه مذکوره پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم را مخاطب قرار مي دهد پس معلوم ميشود که امر شوري به دست مردم نيست بلکه اگر مردم تصميم بر کاري بگيرند پيغمبر و طبق آيه 83سوره نساء اولي الامر که اهل بيت هستند تصميم مي گيرند · شوري براي امور جزئيه است راجع به امور جاري مسلمين مثلا احکام زن و شوهر و يا احکام دزدي و... · خدا در آيه قرآن به حضرت ابراهيم مي فرمايد "اني جائلک للناس اماما" چون خدا در تاکيد فرموده اند و ضمير متکلم وحده بکار رفته است و آن به ذات اقدس بر گردانده مي شود پس معلوم ميشود اين يک امري است که خدا مستقيما از طرف خود در تعين آن براي هدايت خلق واجب کرده است. · در جايي که ما "نص" داريم هيچ وقت به شوري و اجتهاد نمي رسد که اين امر را به شوري بسپاريم. يعني شوري براي امور جزئيه است و اجتهاد در امور جاري مردم که در "نص" به آن اشاره نشده است يا بهتر بگويم نص صريحي براي آن موجود نيست و مجتهد بايد به نصوص و آيات قرآن حکم کند که آن بايد در مسير نوراني آيات و روايات باشد، صادر کند. يک مسئله هم اينکه اگر اينها مي گويند که بعد از فوت پيغمبر صلي الله عليه وآله و سلم کار مسلمين مانده بود و پيغمبر خليفه اي نداشت!!!!!!!!!!!!!؟؟؟ پس شورا تشکيل شد. اولا چرا در شورا يک عده خاص بودند که تاريخ خودشان مبسوط است نه از نظر افضليت بر ديگر اصحاب برتري داشتند نه از حيث حسب و نصب پس چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ثانيا: در کتاب غدير دوم مکتوب است که اين شورا در زمان حيات پيغمبر هم چند بار تشکيل دادند که قصد آنها هم همين غصب خلافت حضرت علي عليه السلام بود. که در اين کتاب اشاره به اين دارد که همين اعضاي سقيفه در زمان حيات پيغمبر به حضور پيغمبر که رسيدند ايشان صلي الله عليه وآله آنها را مذمت کرد. کساني که به همين آيه شوري بسنده کرده اند و توجيحي براي تصميم شوري سقيفه مي آورند به مانند کسي مي باشد که نماز نخواند بگويد من به آيه قرآن عمل مي کنم به اين علت که خدا مي فرمايد لاتقربوا الصلاة... آيا اين برداشت صحيح است اگر بگوييم صحيح است پس شايد امر شوري را به همين مصداق بتوان صحت بر آن گذاشت و اگر جوابمان منفي است که مسلما همينطور است بايد امر خلافت که به اين مهمي است که خدا براي آن به پيغمبر خود که اشرف مخلوقات است مي فرمايد "... ما بلغت رسالتک" يعني رسالت خود را به پايان نرساندي اگر اين کار را انجام ندهي به خود ايشان مراجعه کرد. ضمنا براي امر شوري خدا آخر الامر به خود رسول الله اشاره ميکند و مي گويد بعد از مشورت خود تصميم بگير. پس چطور اين امر مهم را به شوريي بسپاريم که نه آنکه افراد آن شورا معصوم نبودند بلکه به خاطر بعضي اعمال از دين هم خارج شده اند.
نويسنده:مجتبی |
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
|
|
مناظره استاد حسيني قزويني با مولوي عبدالمجيد مرادزهي در شبکه سلام پيرامون شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پنجشنبه : 17 مرداد 1387 جهت مشاهده متن مناظره کلیک کنید
نويسنده:محمد بیات |
یکشنبه بیستم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
دشمني با دوستان اهلبيت(عليهم السلام) همان دشمني با اهلبيت(عليهم السلام) است
|
|
شهادت حضرت موسي بن جعفر عليه السلام را به مولاي غريبمان صاحب الزمان تسليت عرض مي نماييم. انشاء الله که به حق جدشان فرجش هر چه زودتر فرا برسد. در روز شهادت حضرت موسي بن جعفر توفيقي حاصل شد تا از نور کلام اهلبيت(عليهم السلام) استفاده کنيم و يک از فرمايشات امام موسي بن جعفر براي متبرک شدن مطلب و در راستاي هدف اين وبلاگ بيان کنيم. حضرت موسي بن جعفر فرمودند:
نويسنده:مجتبی |
دوشنبه هفتم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
فضائل مولانا و مقتدانا على بن ابیطالب عليهما السلام در كلام خلفای غاصب
|
|
نويسنده:محمد بیات |
چهارشنبه دوم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
کفر کساني که علي عليه السلام را از پيامبران پايين تر مي دانند
|
|
اهل عامه علي عليه السلام را از انبياء گذشته پايين تر ميدانند. در اينجا حديثي را پيامبر صلي الله عليه و آله مي آوريم که کفر ايشان را بيان مي فرماييند. يک نکته که در اينجا قابل ذکر و همچنين قابل توجه خوانندگان اين است که کلمه کفر يا کافر که به اشخاص تعلق مي گيرد به معني اين نيست که منکر خدا ميشود. بلکه کلمه کفر از نظر لغوي به معني پوشاندن حق(انکار حق) است. کافر يعني کسي که حق را مي پوشاند اين يک معني از نظر لغوي. اما اينکه عموم افراد بر اين باور هستند که کفر به معني انکار خداوند است اين طور نيست بلکه کفر به معني رد امر خداوند به يک معني يا آيات خداوند را منکر شدن است. براي مثال شيطان در توحيد هيچ مشکلي نداشت و خداوند را طبق قرآن و روايات به يگانگي پذيرفته بود ولي خدا در قرآن او را کافر مي داند و دليلش اين است که شيطان ( ابليس) از امر خدا سر پيچي کرد به همين علت خدا او را کافر مي داند. دليل ديگر اين است که خدا در قرآن مي فرمايد اي پيغمبر اگر از بت پرستان بپرسي که چه کسي زمين و آسمان را خلق کرده است؟ جواب مي دهند که خدا خلق کرده. پس چرا بتان را مي پرستيد جواب دادند که اينها شفيعان ما هستند. پس از اين مطلب چنين برداشت ميشود که کفر به وجود خداوند نیست بلکه يا انحراف در درک و فهم شفيع است يا در اطاعت نکردن امر خداوند متعال است. پس منکرين مقام علي عليه السلام و اهل بيتش سلام الله عليهم داراي همين کفر هستند. متن حدیث را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید.
نويسنده:مجتبی |
دوشنبه سی و یکم تیر 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام در برابر اعضای شورای (خلافت)
|
|
احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام در برابر اعضای شورای خلافت اهل شورا چه کسانی بودند؟ شورا را چه کسی مطرح کرد؟ و چه زمانی مطرح شد؟ اولا که امر خلافت الهی که شیعه به آن معتقد است با شوری و انتخاب مردم نیست و باید مانند پیغمبر از طرف خدا باشد و خلق در آن هیچگونه دخل و تصرفی نمی توانند داشته باشند. ثانیاْ خلیفه هم باید شرایط خلافت و امامت (علم الهی (لدنی نه اکتسابی)، عصمت و...) را داشته باشد. که هیچ کدام از شرایط را هر سه خلیفه که حق خلافت را غصب کردند نداشتند. طبق مستندات تاریخی خود عامه از نظر ایمان همه آنها (خصوصا رمع) متزلزل بوده و تا قبل از ظهور پیغمبر صلی الله علیه و آله کافر بوده اند. و اما طرح شوری هم یکی از حیله های دیگر عمر ابن خطاب بود که در آخر عمر خود آنرا مطرح کرد. کسانی که او برای شوری معرفی کرد: یکی طلحه بود که عداوت او با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آشکار بود. دوم عبد الرحمن بود که از خویشان عثمان بود که خویشاوندی خود را نسبت به عثمان رها نمی کرد و طرف حضرت را بگیرد. سومی آنها سعد بود که از بنی زهره و بنی امیه بود و طرفداری عثمان و عبدالرحمن را رها نمی کرد و زبیر که به اعتراف عمر گاهی شیطان و گاهی انسان بود که اگر با آنها می ماند حضرت تنها می ماند و اگر طرف حضرت را می گرفت باز هم یک نفر بود بر فرض هم که سعد با ایشان می بود سه نفر می شدند. ابن ابی الحدید به سند خود از شعبی در کتاب شوری و جوهری در کتاب سقیفه گفته است: روایت کرده اند از سهل بن سعد انصاری که گفت چون حضرت علی علیه السلام و عباس از مجلس عمر برخاستند در روز شوری و به دنبال ایشان می رفتم من شنیدم که آنحضرت به عباس می فرمود که با این تدبیر که عمر کرده خلافت از دست ما گرفتند. عباس عرض کرد: چگونه متوجه شدید حضرت فرمود نشنیدی که می گفت در جانبی باشید که عبد الرحمن است وسعد مخالفت با عبدالرحمن نمی کند زیرا که پسر عم اوست و عبدالرحمن نظیر عثمان و داماد اوست و هرگاه اینها در یک طرف جمع شوند اگر آن دو نفر دیگر با من باشند فایده نخواهد داشت در جایی که من امید به دو تای آنها حتی یکی از آنها را ندارم. به این ترتیب مطلب عمر این بود که به مردم بفهماند که عبدالرحمن افضل است از ما و به خدا سوگند که اگر عمر در این مرض نمیرد من به او نشان خواهم داد بدی و عاقبت آنچه را از اول تا آخر با ما کرد و اگر بمیرد و البته خواهد مرد ایشان اتفاق خواهند کرد که خلافت را از ما برگدانند و اگر بکنند جزای خود را از من خواهند یافت والله که من رغبت به پادشاهی (خلافت) ندارم و دنیا را نمی خواهم ولی می خواهم عدالت را در میان مردم ظاهر گردانم و به احکام خدا و سنت رسول خدا قیام نمایم.حق الیقین مرحوم مجلسی برای دیدن احتجاج حضرت امیر علیه السلام در برابر اهل شورا نگاه کنید؛ که خود این جمع(شوری) به فضایلی که حضرت بیان می فرمایند از افضلیت خود بر آنها اقرار می کنند.
نويسنده:مجتبی |
سه شنبه هجدهم تیر 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
رد عقیده اهل سنت بر عبارت ابوبکر صدیق
|
|
اهل سنت یکی از عقایدی که دارند بر این است که هنگامی که پیغمبر خدا به عرش رفت دید که بر ساق عرش نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله ابوبکرالصدیق. و همین روایت را عقیده خویش ساخته اند و این را یکی از فضایل او به شمار می آورند. در اینجا حدیث منقول از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد علیه السلام بر رد این روایت و معتقدین به آن و جعلی بودن حدیث می پردازیم. برای مشاهده حدیث برادامه مطلب کلیک کنید
نويسنده:مجتبی |
یکشنبه نهم تیر 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
متن نامه عمر بن خطاب به معاویه ابی سفیان
|
|
نويسنده:محمد بیات |
چهارشنبه پنجم تیر 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|
|
احتجاج امیر المومنین علیه السلام در برابر ابوبکر
|
|
نويسنده:مجتبی |
یکشنبه دوم تیر 1387
|
|
|
موضوع:
تولی و تبری
| لينک ثابت
|
|