تبليغاتX
تولی و تبری

تولی و تبری

<* السلام علي الاصل القديم و الفرع الکريم قائد الغر المهجلين و يعسوب الدين و امام المتقين قبلة العارفين امير المؤمنين علي ابن ابيطالب*>
    تالار گفتمان عقیده اسلامی
 دوستان در تالار گفتمان عقیده اسلامی در خدمت شما هستیم

http://pakhsh-iran.com/forum/index.php

یا علی مدد


 
نويسنده:مجتبی |  جمعه بیست و چهارم آبان 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    غصبی بودن کلمه "سنی" برای سنی های امروز

 

سنت يعنى (پيروي از) احاديث پيغمبر و ائمه معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين و اجماع يعنى اتفاق اهل حل و عقد بر حكمى از احكام شرعيه بر وجهى كه معصوم داخل باشد در ايشان. پس به همين بيان اهل سنت به کساني اطلاق مي شود که از راه  و روش پيغمبر حرکت کنند.

در اين جا ما به چند مورد از مطاعن رهبر اين عمريها اشاره مي کنيم که آيا به سنت پيغمبر عمل کرده است که طرفداران او خود را مطابق با سنت رسول الله مي دانند.

نهي از حج تمتع

پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله خود  فريضه حج تمتع را انجام داد. و از سوى خداوند متعال مأ مور به انجام آن گرديد. نص صريح گفتار خداوند اين است:

پس هر كه با پايان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود، آنچه از قربانى ميسر است [قربانى كند]. و هر كس به قربانى تمكّن نيافت سه روز در ايام حجّ روزه بدارد و هفت روز هنگام مراجعت، كه ده روز تمام شود اين عمل بر آن كس است كه اهل شهر مكّه نباشد. (ايه 196 سوره بقره)

ولي روزى عمر در منبر خطبه خواند و ضمن آن با كمال صراحت و بى پروايى گفت: دو متعه در زمان پيامبر اکرم صلوات الله عليه واله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام ميکنم و مرتکبين آنها را به کيفر ميرسانم.  يكي متعه زنان و ديگري متعه حج.(1)

و در روايت ديگر آمده است که عمر گفت: دو متعه در زمان رسول الله صلي الله عليه و اله و خلافت ابوبکر بود. و من امروز از آنها نهي مي کنم (حرام مي كنم) (2)

همچنين ابو موسى مي گويد: عمر گفت : حج تمتّع سنّت پيغمبر است ، ولى من مى ترسم حاجيان در زير درخت با زنان خود همبستر شوند، سپس با آنها به حج بروند !! (3)

از ابن عباس مي گويد: شنيدم که عمر مي گفت: به خدا قسم من  شما را از حج تمتع نهي مي کنم در حالي که به طور قطع آن در کتاب خدا آمده است و خودم آن را با رسول الله ص انجام مي دادم !! (4)

(اسناد:   (1) تفسير الرازي ج 2 / 167 وج 3 / 201 و 202 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج 12 / 251 و 252 وج 1 / 182، البيان والتبيان للجاحظ ج 2 / 223، أحكام القرآن للجصاص ج 1 / 342 و 345 وج 2 / 184، تفسير القرطبى ج 2 / 270 وفى طبع آخر ج 2 / 39، المبسوط للسرخسي الحنفي باب القرآن من كتاب الحج وصححه ج، زاد المعاد لابن القيم ج 1 / 444 فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج 2 / 205 فصل اباحة متعة النساء، كنز العمال ج 8 / 293 و 294 ط 1، ضوء الشمس ج 2 / 94، سنن البيهقى ج 7 / 206، الغدير للاميني ج 6 / 211، المغنى لابن قدامة ج 7 / 527، المحلى لابن حزم ج 7 / 107، شرح معاني الاثار باب مناسك الحج للطحاوي ص 374، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 200.
(2) قال عمر: " متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلى عهد أبى بكر رضى الله عنه وأنا أنهى عنهما ". راجع: وفيات الاعيان لابن خلكان ج 2 / 359 ط ايران، الغدير ج 6 / 211.
(3) أخرجه الامام أحمد من حديث عمر في ص 49 من الجزء الاول من مسنده (منه قدس). مسند أحمد ج 1 / 49، الغدير ج 6 / 202 عن المسند.
(4) وعن ابن عباس قال: سمعت عمر يقول: والله انى لانهاكم عن المتعة وانها لفى كتاب الله ولقد فعلتها مع رسول الله صلى الله عليه وآله يعنى العمرة في الحج . راجع: سنن النسائي ج 2 / 16، تاريخ ابن كثير ج 5 / 109. اعتراف عمر ان الرسول صلى الله عليه وآله فعل متعة الحج وهى في كتاب الله: صحيح مسلم ص 896 ح 157، مسند الطيالسي ج 2 / 70 ح 516، مسند أحمد ج 1 / 49 و 50 ط 1، سنن ابن ماجة ص 692 ح 2979، كنز العمال ج 5 / 86 ط 1، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 225، حلية الاولياء ج 5 / 205. )

چند مورد از ديگر مطاعن و بدعتهاي عمر بن خطاب

1.       نهي از متعه زنان

2.       بدعت در اذان صبح

3.       بدعت در اذان

4.       بدعت در طلاق

5.       بدعت تراويح

6.       بدعت در قرائت نماز

7.       بدعت در عده زن باردار

8.        بدعت در تکبير نماز ميت

از توضيح اين موارد فعلا صرف نظر مي کنيم

يورش وحشيانه عمر به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها (در کتب اهل سنت)

سخن نظّام در کتاب الوافي بالوفيات
 
ابراهيم بن سيار نظام معتزلي از ادبا و دانشمندان مشهور است که به علت زيبايي کلامش در نظم و نثر، به نظّام معروف شده است. در کتابهاي متعددي از نظّام، با اشاره به حضور خليفه ثاني نزد در خانه‏ي فاطمه عليهاالسلام، چنين آمده است:
 انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي ألقت المحسن من بطنها
عمر در روز اخذ بيعت براي ابي‏بکر بر شکم فاطمه زد، در نتيجه، فرزندي که وي در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد. (1)

ابن أبي‏دارم و کتاب ميزان الاعتدال

احمد بن محمد معروف به ابن ابي‏دارم، محدّث کوفي کسي است که محمد بن أحمد بن حماد کوفي درباره‏ي او مي‏گويد: کان مستقيم الأمر عامة دهره؛ او در سراسر عمر خود، پوينده‏ي راه راست بود.
ذهبي نيز مي‏نويسد: کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة إلّا انّه يترفض (2) او به حافظ و معرفت حديث شهرت دارد، نقطه ضعفش اين است که به تشيع ميل داشته است. اصولاً جاي تاسف است که علاقه به اهل‏بيت، يکي از نقاط ضعف محدثان شمرده شود. به هر روي، ابن ابي‏دارم نقل مي‏کند که در محضر او اين خبر خوانده مي‏شود:
 انّ عمر رفس فاطمة حتي أسقطت بمحسن
عمر لگدي بر فاطمه زد، در نتيجه او فرزندي که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد (3)

جويني و کتاب فرائد السمطين

ابراهيم بن محمد بن المويد معروف به جويني از مشايخ ذهبي است (4)، ذهبي در حق استادش جويني چنين مي‏گويد: امام، محدث يگانه، فخر الاسلام، صدر الدين.
جويني در کتاب «فرائد السمطين» به طور مستن از ابن عباس نقل مي‏کند که او گفته: روزي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بود، حسن بن علي بر او وارد شد، ديدگان پيامبر که بر حسن افتاد اشک آلود شد. سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد، مجددا پيامبر گريست. در پي آن دو، فاطمه و علي عليهماالسلام بر پيامبر وارد شدند، اشک پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه عليهاالسلام را پرسيدند، فرمود:
 
انّي لما رأيتها ذکرتُ ما يصنع بها بعدي کأنّي بها وقد دخل الذُّلّ بيتها وانتهکت حرمتُها و غصب حقّها و منعت ارثها و کُسر جنبها و اسقطت جنينها، و هي تنادي يا محمّداه فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث (5)

زماني که فاطمه را ديدم به ياد صحنه‏اي افتادم که پس از من براي او رخ خواهد داد. گويا مي‏بينم ذلت وارد خانه‏ي او شده، حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوي او شکسته شده و فرزندي را که در رحم دارد سقط شده در حالي که پيوسته فرياد مي‏زند: يا محمداه! ولي کسي به او پاسخ نمي‏دهد، استغاثه مي‏کند، اما کسي به به فريادش نمي‏رسد.

 (اسناد:  (1) الوافي بالوفيات 6/ 17، شماره 2444؛ ملل و نحل شهرستاني 1/157، چاپ دارالمعرفه، بيروت. درترجمه نظام به کتاب بحوث في الملل والنحل 3/255-248 مراجعه شود.
(2) سير اعلام النبلاء 15/ 577، شماره ترجمه 349.
(3) ميزان الاعتدال 1/ 139
(4) معجم شيوخ الذهبي 125، شماره 156
(5) فرائد السمطين 2/ 34، چاپ بيروت.)

يورش وحشيانه گوساله سامري اين امت به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها (به روايت شيعه)

از طريق شيعه به طرق بسياري نقل شده است که ما به کي از آنها اشاره مي کنيم. در بحار از ابراهيم ثقفي از حضرت جعفر بن محمد عليه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمودند:

والله علي عليه السلام بيعت نکرد تا آنکه ديد آتش داخل خانه اش شده است.

به هر حال امر حمله به خانه وحي و آتش زدن در خانه يک امر مسلم است که در کتب تاريخي عامه و شيعه مکتوب است از جمله کتب شيعه که مي توان به آن اشاره کرد کتاب نفحات اللاهوت في لعن الجبت و الطاغوت است.

حال با اين شرح کوتاهي که گذشت شما قضاوت کنيد آيا عمريهاي امروزي واقعا پيرو سنت پيغمبر هستند؟؟؟؟؟؟

وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون‏
و كسانى كه ستم كرده‏اند، به زودى خواهند دانست كه به چه بازگشت گاهى باز خواهند گشت ؟ (شعراء/227)

 

 

 


 
نويسنده:مجتبی |  دوشنبه هشتم مهر 1387
موضوع: تولی و تبری | لينک ثابت |

    شهادت امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم 

 الحمد الله رب العالمين و الصلاة و السلام علي رسول الله الذي روحه نسخة الاحديت في اللاهوت و جسده صورة المعان ملك و الملكوت و قلبه خزانة الحي الذي لا يموت و عقله طاووس الكبرياء و حمام الجبروت سيدنا و نبينا و شفيع ذنوبنا و طبيب نفوسنا ابوالقاسم محمد و صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين و سيّما علي نور الانوار و سليل الاطهار وعنصر الابرار و قسيم الجنة والنار و هو اسم الله الرضي و وجه المضيء و هو اصل القديم و الفرع الكريم ، قائد الغر المهجلين و يعسوب الدين و امام المتقين و قبلة العارفين امير المؤمنين علي ابن ابيطالب و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.

شهادت اميرالمؤمنين اسد الله الغالب سيف الله المسلول را به همه شيعيان تسليت عرض مي نمايم. همچين شبي شيعيان به معناي واقعي يتيم شدند و فراق سنگيني را جهان هستي به خود ديد. جنايتي كه از ازل عالم به خود نديده بود و تا ابد نخواهد ديد به شهادت رساندن مظلوم عالم توسط يك عده گرگ صفت كه به فرمايش مولانا الصادق كه اگر شوراي سقيفه نبود اين همه جنايت بر ما اهلي بيت جاري نمي شد و اين دومي بود كه مردم را بر ما مصلت كرد. يعني همه خونهاي مظلومان عالم بر گردن ابوالشرور مي باشد. روزي كسي از اصحاب به نزد مولانا السجاد رسيد. حضرت به او فرمود هر خوني كه به ناحق در عالم ريخته مي شود يك حكم بر گردن آن دومي و حكمي بر گردن قاتل مرتكب به قتل مي باشد. خدا لعنت كند او را كه شيعه را به عذاي مولاي خود نشاند و عالم هستي را عذا دار كرد.

در همچين شبي بود كه راوي مي گويد بر سر بستر آن مولاي مظلوم نشسته بودم كه فرمود  مي بينم ملائك سماوات و بعضي از انبياء ايستاده اند و اين برادرم محمد كه نزد من نشسته است.

در سحرگاه امشب حضرت صادق فرمودند هيچ امارتي را جسد مولانا علي را از جلوي آن عبور ندادند الا اينكه خم شد و به ايشان احترام گذاشت و صداي گريه ملائك به گوش اهلش مي رسيد.

حضرت فرمودند همچين شبي بود كه عيسي بالا رفت و همچنين يوشع بن نون كشته شد و همچنين علي ابن ابيطالب به شهادت رسيد. فرمود كسي به پدرم سبقت نگرفت از اوصياء به بهشت.در حالي كه رسول الله و جبرائيل در راست و ميكائيل از چپ بودند.

امشب ديگر علي از كيد گرگ صفتهاي اين دنياي دني خلاص شد و به ديدار محبوب خود شتافت و ما ايم فرزندان يتيم آن پدر مهربان و درد فراق او. حق است اگر كسي به عشق مولا در اين فراق جان دهد.

به اميد ديدار و ظهور فرج فرزند برومندش با عافيت انشاء الله.

يا علي مدد


 
نويسنده:مجتبی |  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
موضوع: مناقب و مراثی | لينک ثابت |

    آیا تعین خلیفه رسول الله به امر شوری است؟

چه کسي مجوز تعين خليفة الله و امام امت را به شوري صادر کرده است؟

اهل سنت که سالهاست با شبهات و سوالات مختلف و ... مذهب شيعه را زير سوال بردند. اخيرا مقالاتي مشاهده شده که دوباره به مانند علماي پيشين خود به آيه قرآن استناد مي کنند و مي گويند امر تعين خليفه و امام با شوري است ما از اين بابت نه اينکه شبهات آنها مهم است که هر چه را بگويند شيعه بايد جواب بدهد بلکه به اين نيت که شيعيان اهل بيت عليهم السلام کمي با معارف ايشان عليهم السلام آشنا شوند(آب دريا را چون نتوان کشيد هم به قد تشنگي بايد چشيد)

در اول بايد متذکر شويم که قرآن يک کلام رمزي بين حبيب و محبوب و هيچ کس نمي تواند ادعا کند که کلام خدا را آنطور که هست مي شناسد و مي تواند تفسير کند به همين علت هست که خدا مي فرمايد "يسئلون عن اهل الذکر" يا در جايي مي فرمايد "من عنده علم الکتاب" يا در تفسير امام مبين که در سوره يس است.

"إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين"

عنه: عن أبي علي الأشعري، عن محمد بن عبد الجبار، عن ابن فضال، و الحجال جميعا، عن ثعلبة، عن زياد، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) نزل بأرض قرعاء، فقال لأصحابه: ائتوا بحطب، فقالوا: يا رسول الله، نحن بأرض قرعاء، ما بها من حطب. قال: فليأت كل إنسان بما قدر عليه، فجاءوا به حتى رموا به بين يديه، بعضه على بعض. فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): هكذا تجتمع الذنوب، ثم قال: و إياكم و المحقرات من الذنوب، فإن لكل شي‏ء طالبا، ألا و إن طالبها يكتب ما قدموا و آثارهم وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏».

قال: «لما نزلت هذه الآية على رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏

 قام أبو بكر و عمر من مجلسيهما، فقالا: يا رسول الله، هو التوراة؟ قال: لا. قالا: فهو الإنجيل؟ قال: لا. قالا: فهو القرآن؟ قال: لا- قال- فأقبل أمير المؤمنين (عليه السلام)، فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): هو هذا، إنه الإمام الذي أحصى الله تبارك و تعالى فيه علم كل شي‏ء».

حمد بن العباس، قال: حدثنا عبد الله بن العلاء، عن محمد بن الحسن بن شمون، عن عبد الله ابن عبد الرحمن الأصم، عن عبد الله بن القاسم، عن صالح بن سهل، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقرأ: وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏

 قال عليه السلام: «في أمير المؤمنين (عليه السلام)».

قال امير المؤمنين علي عليه السلام: رجلا يعلم كم عدده، و كم فيه ذكر، و كم فيه أنثى. فقلت: من ذلك- يا مولاي- الرجل؟ فقال: يا عمار، أما قرأت في سورة يس: وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏؟ فقلت: بلى، يا مولاي. قال: «أنا ذلك الإمام المبين».

قال امير المؤمنين عليه السلام

رجلا يعلم كم عدده، و كم فيه ذكر، و كم فيه أنثى». فقلت: من ذلك- يا مولاي- الرجل؟ فقال: «يا عمار، أما قرأت في سورة يس: وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏؟ فقلت: بلى، يا مولاي.

قال: «أنا ذلك الإمام المبين».وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً (83)

که در تفسير برهان اين است هنگامي که اين سوره نازل شده کساني که در مسجد نشسته بودند سوال کردند درباره تاويل "امام مبين" اولين نفر ابوبکر سوال کرد که يا رسول الله آيا امام مبين تورات است؟ حضرت فرمودند نه. دومين نفر عمر بود سوال کرد که امام مبين انجيل است؟  ديگري سوال کرد قرآن است؟ حضرت فرمودند نه. بعد از اين خود ايشان صلي الله عليه و آله و سلم ادامه دادند و اشاره به علي بن ابي طالب عليه السلام کردند و فرمودند هو امام الذي احصي الله تعالي فيه علم کل شيء. در اينجا اگر از شرح و توضيح آيات ديگر به علت کوتاه شدن بحث خودداري مي کنيم. (اين احاديث را براي نوراني شدن مطلب ارائه نموديم )

پس تا اينجا دريافتيم که قرآن را بايد از اهلش بگيريم نه هر کسي از مردم عادي که اين خلاف فرمايش حق تعالي مي باشد.

اولا که در قرآن چندين آيه به ولايت و اولي الامر امير المؤمنين اشاره شده است که از بيان آن در اين نوشته خودداري مي کنيم. که در آن آيات اشاره صريح به ولي امر بودن حضرت  شده است. حتي عامه احاديثي از پيغمبر در شرح اين آيات نقل کرده اند که همانطور اشاره شد برداشتهاي مردم عادي در مورد آيات و احاديث براي ما مورد قبول نيست.

ثانيا بحث شوري مي باشد که اين خود عذر بدتر از گناه براي بحث خلافت و تعيين امام است. به اين دليل که در مرحله نخست بايد ببينيم خدا و رسول به آن چگونه اشاره فرموده اند که امر امامت و تعين خلافت از طرف مردم و به شوري واگذار شود يا نه. که جواب منفي است به چند دليل:

·         قرآن مي فرمايد براي شوري به رسول الله و اولي الامر رجوع کنيد که از مي دانند.

وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً (83)

قال علي بن إبراهيم، في قوله تعالى: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ يعني أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السلام).

طبق اين آيه نه تنها  به اولي الامر رجوع نشد عليه اولي الامر طغيان هم شد.

 فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ (159)

رحمت خدا تو را با خلق، مهربان و خوش خوى گردانيد، و اگر تند خو و سخت دل بودى مردم از پيرامون تو متفرق مى‏شدند، پس چون امت به نادانى در باره تو بد كنند از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش كن و براى دلجويى آنان در كار جنگ مشورت نما ليكن آنچه را كه خود تصميم گرفتى با توكل به خدا انجام ده كه خدا آنان را كه بر او اعتماد كنند دوست دارد و يارى مى‏كند (159).

 

·         در آيه ديگر(آل عمران 59) مي فرمايد پيغمبر با آنها مشورت کن در پايان خودت تصميم بگير. در آيه مذکوره پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم را مخاطب قرار مي دهد پس معلوم مي‌شود که امر شوري به دست مردم نيست بلکه اگر مردم تصميم بر کاري بگيرند پيغمبر و طبق آيه 83سوره نساء اولي الامر که اهل بيت هستند تصميم مي گيرند

·         شوري براي امور جزئيه است راجع به امور جاري مسلمين مثلا احکام زن و شوهر و يا احکام دزدي و...

·         خدا در آيه قرآن به حضرت ابراهيم مي فرمايد "اني جائلک للناس اماما" چون خدا در تاکيد فرموده اند و ضمير متکلم وحده بکار رفته است و آن به ذات اقدس بر گردانده مي شود پس معلوم مي‌شود اين يک امري است که خدا مستقيما از طرف خود در تعين آن براي هدايت خلق واجب کرده است.

·         در جايي که ما "نص" داريم هيچ وقت به شوري و اجتهاد نمي رسد که اين امر را به شوري بسپاريم. يعني شوري براي امور جزئيه است و اجتهاد در امور جاري مردم که در "نص" به آن اشاره نشده است يا بهتر بگويم نص صريحي براي آن موجود نيست و مجتهد بايد به نصوص و آيات قرآن حکم کند که آن بايد در مسير نوراني آيات و روايات باشد، صادر کند.

يک مسئله هم اينکه اگر اينها مي گويند که بعد از فوت پيغمبر صلي الله عليه وآله و سلم  کار مسلمين مانده بود و پيغمبر خليفه اي نداشت!!!!!!!!!!!!!؟؟؟ پس شورا تشکيل شد.

اولا چرا در شورا يک عده خاص بودند که تاريخ خودشان مبسوط است نه از نظر افضليت بر ديگر اصحاب برتري داشتند نه از حيث حسب و نصب پس چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ثانيا: در کتاب غدير دوم مکتوب است که اين شورا در زمان حيات پيغمبر هم چند بار تشکيل دادند که قصد آنها هم همين غصب خلافت حضرت علي عليه السلام بود. که در اين کتاب اشاره به اين دارد که همين اعضاي سقيفه در زمان حيات پيغمبر به حضور پيغمبر که رسيدند ايشان صلي الله عليه وآله آنها را مذمت کرد.

کساني که به همين آيه شوري بسنده کرده اند و توجيحي براي تصميم شوري سقيفه مي آورند به مانند کسي مي باشد که نماز نخواند بگويد من به آيه قرآن عمل مي کنم به اين علت که خدا مي فرمايد لاتقربوا الصلاة... آيا اين برداشت صحيح است اگر بگوييم صحيح است پس شايد امر شوري را به همين مصداق بتوان صحت بر آن گذاشت و اگر جوابمان منفي است که مسلما همينطور است بايد امر خلافت که به اين مهمي است که خدا براي آن به پيغمبر خود که اشرف مخلوقات است مي فرمايد "... ما بلغت رسالتک" يعني رسالت خود را به پايان نرساندي اگر اين کار را انجام ندهي به خود ايشان مراجعه کرد. ضمنا براي امر شوري خدا آخر الامر به خود رسول الله اشاره مي‌کند و مي گويد بعد از مشورت خود تصميم بگير. پس چطور اين امر مهم را به شوريي بسپاريم که نه آنکه افراد آن شورا معصوم نبودند بلکه به خاطر بعضي اعمال از دين هم خارج شده اند.


 
نويسنده:مجتبی |  شنبه بیست و سوم شهریور 1387
موضوع: تولی و تبری | لينک ثابت |

    آيا شيعه لعن صحابه رسول مي کنند؟
سوره منافقون برای بعضی از اصحاب پیغمبر نازل شده است

اهل سنت بر این عقیده هستند که صحابه پیغمبر همه مومن هستند و همینکه عادل و نه تنها بر هیچ یک از آنها طعن و اعتراض و لعن جایز نیست بلکه کمتر از آن نیز روا نیست اگر چه بر لغزشی حتی بدعتی .. از آنها صادر شود و این به قول مرحوم کرکی از بزرگترین اباطیل است بحث اول: اینکه مدعی هستند که صحابه همه مومند در این شک نیست که صحابی کسی است که پیغمبر را دیده باشد و شکی نیست که در اصل، جبلت ایمان و عدالت در آنها نبوده چون این دو اکتسابیند. پس چنانکه ایمان و عدالت براي غیر صحابی، ثابت نیست مگربا حُجب و دلیل برهان بتوان آنرا ثابت کرد پس در مورد صحابي هم بايد ثابت شود به دليل اکتسابي بودن آنها که اشاره شد. آنچه دلالت بر بطلان این ادعا دارد که صحابي همه مؤمند.

اما به حکم ضرورت هم در تاريخ و نقل ثابت شده که در روزگار پیامبر و در شهری که ایشان در آن تشریف داشتند منافقینی بودند که در مجلسش می نشستند و با او سخن می گفتند ومدعی بودند که از اصحابند ولی مردم آنها را به منافقی نمی شناختند به مصداق آیه شریفه: ولو نشا لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فی لحن القول – محمد30 پس طبق این آیه هر کسی که در بین اصحاب بوده و ممکن است حتی درجنگها با ایشان بوده باشد نمیتوان حکم به صحابی بودن و عدالت او داد. یک مسئله در اینجا مطرح می شود که پیغمبر آنها را می شناخته طبق آیه "لتعرفنهم فی لحن القول" بله پیغمبر خدا آنها می شناخته است.

در اينجا به حديثي از ابن عباس اشاره مي کنيم در امالي طوسي از ابن عباس روايت کرده که گفت: اي رسول خدا مرا سفارشي کنيد، فرمود: اي پسر عباس بر تو باد به محبت علي بن ابيطالب. گفتم اي رسول خدا، باز هم سفارش کنيد، فرمود: بر تو باد به مودت و دوستي علي بن ابي طالب، سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري برانگيخت خداوند از هيچ بنده اي کار نيکي را نمي پذيرد تا آن که از دوستي علي از سؤال کند با اين که خودش دوستان و دشمنان او بهتر از هر کس مي شناسد پس اگر ولايت او را با خود آورده باشد عملش را هر گونه که هست مي پذيرد، و اگر ولايت او را با خود نياورده باشد از چيزهاي ديگر از او نمي پرسد و فرمان مي دهد او را به آتش دوزخ ببرند. اي پسر عباس، سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري برانگيخت آتش دوزخ بر دشمن علي خشمگين تر است تا بر کسي که براي خداوند فرزند قائل است. اي پس عباس، اگر همه فرشتگان مقرب و انبياء مرسل هم بر دشمني علي جمع مي شدند که هرگز چنين نخواهند کرد- خدواند همه را به آتش دوزخ عذاب مي کرد. گفتم: اي رسول خدا، مگر کسي هست که او را دشمن بدارد؟ فرمود: اي پسر عباس، آري، گروهي او را دشمن ميدارند و خود را از امت من مي شمارند در صورتي که خداوند براي آنان بهره اي از اسلام قرار نداده است. اي پسر عباس، از نشانه هاي دشمني آنان با او اين است که کسي را که از او پايين تر است بر او برتري مي دهند. سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري بر انگيخت خداوند پيامبري گرامي تر نزد خود از من و وصيّ گرامي تر از وصي من نيافريده است. ابن عباس گويد: پس من پيوسته با علي چنان بودم که رسول خدا مرا ام فرموده و به دوستي او سفارش نموده بود، و اين دوستي در نظر خودم بزرگترين عمل من است. سپس زمان گذشت و وفات رسول خدا فرا رسيد، {نزد آنحضرت حاضر شدم و} گفتم: پدر و مادرم فدايت اي رسول خدا، اجل شما نزديک شده، مرا چه امر مي فرمايي؟ فرمود: اي پسر عباس، با مخالف علي مخالف باش و هرگز پشتيبان و دوست چنين کساني مباش. گفتم: اي رسول خدا، پس چرا مردم را به ترک مخالفت با او فرمان نمي دهي؟ آن حضرت به حدي گريست که از حال رفت، بعد فرمود ... .

بحث در مورد عموم مردم است عده اي از اصحاب خاص هم ايشان را مي شناختند که اين نکته در اينجا قابل اشاره است که بعد از فوت پيغمبر ابن عباس يا سلمان براي مسأله خلافت و جانشيني پيامبر با آنها(غاصبين) محاجه کردند و ... وگرنه هیچ چیز از امور خلق بر پيغمبر پوشیده نیست و دیگر اینکه امر خداوند بود که این مسائل را هر زمان و براي هر کسی مطرح نفرمایند.

حال هدف ما، اثبات اين است که منافقين در بين اصحاب بودند با وجود شناخت يا عدم شناخت بعضي از اصحاب ديگر مهم وجود آنها در بين صحابه است. اگر گفته شود عموم (همه) صحابي آنها(غاصبين(منافقين) که در اصحاب وجود داشتند) را مي شناختند همانطوري که در تاريخ آمده؛ که ابن حجر به آن اشاره دارد. جواب اين است که اگر همچين خبري صحت داشته باشد ما مي گوييم منافاتي ندارد که در زمان پيغمبر اين صحت داشته و غاصبين خلافت عادل بوده باشند و ... ولي بعد از فوت پيغمبر منحرف شده باشند. همانطور که در صحابي حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام به همين نحو است. که خدا مي فرمايد: "واتل عليهم نبا الذي اتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فکان من الغاوين و لو شئنا لرفناه بها ولکنه اخلد الي الارض و اتبع هويه"(اعراف175-176) که اين آيه اشاره به داستان بلعم بن باعورا دارد. او از قوم موسي بود که از توضيح کامل سرگذشت او صرفنظر مي کنيم ولي او کسي است که "من عنده علم من الکتاب" از علم کتاب به او داده بودند که آن اسم اعظم است. ولي خداوند مي فرمايد او کافر شده است. حال براي کساني که در زمان پيغمبر در کنار ايشان زندگي مي کردند بايد بررسي کنيم که ايشان آيا بر عدالت بودند و يا عادل از دنيا رفته اند.

حال به بررسي احوالات ايشان در کتب تاريخي (ناچارا آنچه در کتب عامه نقل شده است) اشاره مي کنيم. البته حقير بايد متذکر شوم که شيعه عقيده خود را از هيچ کتاب تاريخي نگرفته است که براي دفاع از عقايد خود به آنها استناد کند پس فقط يک بحث مي ماند آن هم اينکه عامه اين کتابها را قبول دارند يک مقداري در خور همان کتابها به آنها استناد مي کنيم که انشاء الله در ادامه مطالب از احاديث اهل بيت عليهم السلام براي نوراني شدن نوشه ها و مطالب استفاده خواهيم کرد که عالميان تا حدي غناي شيعه پي ببرند. بخاري در کتاب تفسير خود در تفسير آيه "من کنت عليهم شهيدا مادُمت فيهم" (مائده117) به سند خود تا ابن عباس و او از رسول الله اين صورت مي گويد. ابن عباس گفت که رسول الله بر منبر رفت و فرمود: اي مردمان شما به سوي خدا محشور مي شويد برهنه، خداي تعالي فرمود" همانطور که ابتدا خلق را آفريديم باز مي گردانيم، وعده اي است که کننده آن کاريم"(انبياء104) سپس فرمود: اول کسي که لباسش مي پوشانند ابراهيم علي نبينا و آله و عليه السلام است، آگاه باشيد که آنگاه مرداني را مي آورند اي امت من و آنها را به سمت چپ مي برن، من مي گويم: يا رب اصحاب من هستند. گفته مي‌شود نميداني بعد از تو چه حادثه هايي به راه انداختند. پس من همان(پيغمبر) همان را مي گويم که آن بنده شايسته گفت(آيه قرآن)"و من تا در ميان آنها بودم گواه بر آنان بودم چون مرا ميراندي تو خود نگهبانشان بودي و تو بر هر چيز گواهي"(مائده117) پس گفته مي‌شود اين گروه(از اصحاب) پيوسته مرت شده به عقب بازگشتند. اما يک سند و يک حديث ديگر به همين مضمون در مسلم و صحيحش نقل کرده که ابوبکر پسر ابي شيبه گفت که عبد الله پسر معاذ گفت که پدرم به هر دو نفرشان از شعبه و محد بن مثني و محمد بن بشار، و عبارت حديث از ابن مثني است که ابن عباس گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله در ميان ما براي موعظه برخاست و فرمود: اي مردمان شما به سوي خدا برهنه محشور مي شويد که فرمود:"همانطور که ابتدا خلق را آفريديم باز مي گردانيم، وعده اي است که کننده آن کاريم"(انبياء104) آگاه باشيد اول خلقي که پوشانده مي‌شود ابراهيم عيه السلام است آگه باشيد آنگه مي آورند مرداني را از امت من و (اصحاب شمال هستند) و به جانب چپ مي برند ايشان را. من مي گويم پرودگارا اصحاب من هستند. گفته مي‌شود تو نمداني بعد از تو چه حوادثي ايجاد کردند. پس مي گويم چنانکه آن بنده شايسته گفت: "من بر آنها شاهد بودم تا در ميانشان بودم، چون مرا ميراندي خود نگهبانشان بودي" (مائده117) تا آنجا که فرمود: اگر عذابشان کني بندگان تو هستند.

پس گفته مي‌شود که پيوسته اينها مرتد شده باه (بت پرستي و شرک) دين گذشته شان برگشتند از وقتي که تو از آنها جدا شدي. گفت که در حديث وکيع ومعاذ چنين بود که: تو نميداني پس از تو چه (بدعتها و جنايتها) احداث کردند. مرحوم کرکي مي گويد: در جمع بين صحيح بخاري ومسلم با اسنادش به ابوهريره آمده که اين حديث پذيرشش مورد اتفاق همه است. ضمنا بخاري از زهري از سعيد بن مسيب نقل کرده که او گفت پاره اي اصحاب از پيامبر نقل کرده اند که گفت: مرداني از امتم بر من در کنار حوض وارد مي شوند ولي آنها ار حوض رانده مي شوند. مي گويم يا رب (اينها) اصحاب من هستند. گفته مي‌شود نمداني چه کردند بعد از تو، اينها مرتد شده و به دين گذشته شان باز گشتند. سپس مي گويد از حديث ابن ابي شهاب نيز مانند همين را نقل کرده است. پس ما مي گوييم چطور مي‌شود هنگامي که پس از پيامبر ارتداد پيش مي آيد بگوييم همه مؤمن هستند و مؤمن باقي ماندند.


 
نويسنده:مجتبی |  شنبه شانزدهم شهریور 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    حدیث پیغمبر به اباذر در معرفت نورانی حضرت امیر علیه السلام

اين حديث از جمله احاديثي است که در مقام معرفت حضرت امير به نورانيت بيان شده است. راوی حديث اباذر رحمة الله عليه است که در حديثي که چندي پيش بيان داشتيم براي تکميل همين معرفت که از پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيده بود به خدمت حضرت امير عليه السلام به همراه سلمان رحمة الله عليه رسيدند و از معرفت نوراني حضرت سوال کردند و حضرت علي عليه السلام فرمودند اين واجب است بر کل مومنين که حضرت را به نورانيت بشناسند. همانطوري که مي توان در روايات ديگر هم ديد اين از هر امري در دين واجب تر است حتي نماز و روزه و جهاد و... چون به ميزان معرفت اهل بيت بقيه اعمال بهاء و ارزش مي گيرند. حقير نوشتن را کوتاه ميکنم به متن حديث دقت فرماييد و اگر به حديث نورانيت هم عنايت فرماييد نورانيت کلام پيغمبر و حضرت امير عليهما السلام بيشتر خواهد شد.

در تأويل الايات از کتاب واحده به سندش از اعمش از مورخ عجلي از ابوذر غفاري روايت  کرده که گفت:

 روزي در منزل ام سلمه نزد رسول خدا نشسته بودم و آن حضرت برايم حديث مي گفت و من مي شنيدم که علي وارد شد. تا چشم پيغمبر به او افتاد چهره اش از شادي ديدار برادر و پسر عمويش روشن شد، آن گاه او را در آغوش کشيد و پيشانيش را بوسيد، سپس رو به من کرد و فرمود: اي اباذر، آيا اين کسي را که بر ما وارد شد آن گونه که بايسته است مي شناسي؟


 
نويسنده:مجتبی |  سه شنبه پنجم شهریور 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    دشمني با دوستان اهلبيت(عليهم السلام) همان دشمني با اهلبيت(عليهم السلام) است

شهادت حضرت موسي بن جعفر عليه السلام را به مولاي غريبمان صاحب الزمان تسليت عرض مي نماييم. انشاء الله که به  حق جدشان فرجش هر چه زودتر فرا برسد.

در روز شهادت حضرت موسي بن جعفر توفيقي حاصل شد تا از نور کلام اهلبيت(عليهم السلام) استفاده کنيم و يک از فرمايشات امام موسي بن جعفر براي متبرک شدن مطلب و در راستاي هدف اين وبلاگ بيان کنيم.

حضرت موسي بن جعفر فرمودند:

دشمني با دوستان ما دشمني با ماست و دوستي با دوستان ما دوستي ما اهلبيت(عليهم السلام) است (القطره)
 
نويسنده:مجتبی |  دوشنبه هفتم مرداد 1387 ادامه مطلب
موضوع: تولی و تبری | لينک ثابت |

    کفر کساني که علي عليه السلام را از پيامبران پايين تر مي دانند

اهل عامه علي عليه السلام را از انبياء گذشته پايين تر ميدانند. در اينجا حديثي را پيامبر صلي الله عليه و آله مي آوريم که کفر ايشان را بيان مي فرماييند.

يک نکته که در اينجا قابل ذکر و همچنين قابل توجه خوانندگان اين است که کلمه کفر يا کافر که به اشخاص تعلق مي گيرد به معني اين نيست که منکر خدا مي‌شود. بلکه کلمه کفر از نظر لغوي به معني پوشاندن حق(انکار حق) است. کافر يعني کسي که حق را مي پوشاند اين يک معني از نظر لغوي. اما اينکه عموم افراد بر اين باور هستند که کفر به معني انکار خداوند است اين طور نيست بلکه کفر به معني رد امر خداوند به يک معني يا آيات خداوند را منکر شدن است. براي مثال شيطان در توحيد هيچ مشکلي نداشت و خداوند را طبق قرآن و روايات به يگانگي پذيرفته بود ولي خدا در قرآن او را کافر مي داند و دليلش اين است که شيطان ( ابليس) از امر خدا سر پيچي کرد به همين علت خدا او را کافر مي داند. دليل ديگر اين است که خدا در قرآن مي فرمايد اي پيغمبر اگر از بت پرستان بپرسي که چه کسي زمين و آسمان را خلق کرده است؟ جواب مي دهند که خدا خلق کرده. پس چرا بتان را مي پرستيد جواب دادند که اينها شفيعان ما هستند. پس از اين مطلب چنين برداشت مي‌شود که کفر به وجود خداوند نیست  بلکه يا انحراف در درک و فهم شفيع است يا در اطاعت نکردن امر خداوند متعال است. پس منکرين مقام علي عليه السلام و اهل بيتش سلام الله عليهم داراي همين کفر هستند.

متن حدیث را در  ادامه مطلب مشاهده فرمایید.


 
نويسنده:مجتبی |  دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ادامه مطلب
موضوع: تولی و تبری | لينک ثابت |

    بیان عذاب اول و دومی در برهوت

در تأويل الايات از جابر بن عبد الله انصاري روايت کرده که گفت: امير المؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام را ديدم که از کوفه خارج مي شد، او را تعقيب کردم تا آنکه به قبرستان يهود رسيد، در ميان آن ايستاد و صدا زد اي يهوديان، از دل گورها پاسخ دادند: لبيک، لبيک، اي مطاع(يعني اي آقاي ما) فرمود: چگونه (و چرا) عذاب مي بينيد؟ گفتند: به خاطر آن که تو را نافرماني کرديم چنان که هارون (برادر موسي) را نافرماني نموديم، از اين رو ما و کساني که تو را نافرماني کرده اند تا روز قيامت در عذابيم. سپس فريادي زد که نزديک بود آسمان ها زير و رو شوند، من از ترس آنچه ديدم بيهوش و به رو به زمين افتادم. چون به هوش آمدم امير المؤمنين را ديدم بر روي تختي از ياقوت سرخ نشسته، و تاجي جواهر نشان بر سر و جامه هايي سبز و زرد بر تن دارد و چهره اش چون قرص ماه مي درخشد، عرض کردم سرورم، اين پادشاهي بزرگي است! فرمود: آري اي جابر، پادشاهي و سلطنت ما از پادشاهي و سلطنت سليمان بن داود بزرگتر است.

سپس حضرت بازگشت و ما هم داخل کوفه شديم و من پشت سر آن حضرت به مسجد رفتم و حضرت چند قدمي راه رفت و مي فرمود: نه والله، نه و الله، اين کار را نمي کنم نه والله هرگز چنين چيزي نخواهد شد. عرض کردم: مولاي من با که سخن مي گوييد، من که احدي را نمي بينم؟ فرمود: اي جابر، در عالم مکاشفه، وادي برهوت در نظرم آمد و شنبويه و حمبروبه (اولي و دومي) را ديدم که داخل تابوتي در وادي برهوت معذب بودند، مرا صدا زدند: اي ابوالحسن اي امير المؤمنين، ما را به دنيا بازگردان تا به فضل و برتري و ولايت تو اقرار کنيم: نه والله، اين کار را نمي کنم، نه والله هرگز چنين چيزي نخواهد شد. سپس اين آيه را قرائت فرمود: (وَ لَو رُدُّوا لَعادوا لِمانُهوا عنه و اِنَََّهم لکاذبون) "و اگر برگردانده شوند باز هم به کارهاي گشدته که از آن نهي شده بودند باز مي گردند و آنان دروغگويند" اي جابر، هيچ کس با وصي پيامبري مخالفت نمي کند جز آن که کور محشور مي‌شود و در صحراي قيامت افتان و خيزان راه مي رود.


 
نويسنده:مجتبی |  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    حدیث ابن عباس درباره دوستی و دشمنی با علی

هبط بودن اعمال منکرين و دشمنان علي: طبق اين حديث به فرمايش پيغمبر بدون ولايت از اعمال آنها سؤالي نميشود که بخواهد پذيرفته شود. به صورت به آتش دوزخ ميروند.

نصاري از منکرين علي برترند: طبق فرمايش حضرت رسول. در ضمن يک دليل عقلي هم وجود دارد مضاعف بر فرمايش رسول که صاحب عقل کليه الهيه مي باشند و اينست که: نصاري چه کسي را قبول دارند به عنوان خليفه خدا و پيغمبر نيست الا جز حضرت عيسي بن مريم که از پيامبران الهي مي باشد و جزء ياران حضرت صاحب الزمان هنگام ظهور ايشان هستند. ولي اهل سنت چه کسي را قبول دارند دشمن خدا و رسول که طبق روايات شيعه که بعضاً در کتب عامه هم هست عذاب رمع زا عذاب شيطان هم بيشتر است و طبق فرمايش پيغمبر به اولي به همراه رمع از اهل تابوت هستند که شديدترين عذاب جهنم است.

منکر شدن مقام خلافت علي عليه السلام همان عداوت با ايشان است. به فرمايش حضرت به ابن عباس که عرض کرد: چه کسي با او دشمني ميکند فرمودند: کساني که پايين تر از علي را بجاي او قبول مي کنند. اين در مقابل اهل سنتي که ميگويند ما علي را دوست داريم ولي او را خليفه چهارم مي دانيم. چون نمي توانند حديث- دشمن علي است به دوزخ مي رود (و از اين قبيل احاديث)- را منکر شوند جواب خوبي است که دوستي با اولي و دومي همان دشمني با علي عليه السلام است.

برای اثر نورانی کلام پیغمبر به مصداق کلامکم نور به متن حدیث توجه کنید(ادامه مطلب)


 
نويسنده:مجتبی |  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام در برابر اعضای شورای (خلافت)

احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام در برابر اعضای شورای خلافت

اهل شورا چه کسانی بودند؟ شورا را چه کسی مطرح کرد؟ و چه زمانی مطرح شد؟

اولا که امر خلافت الهی که شیعه به آن معتقد است با شوری و انتخاب مردم نیست و باید مانند پیغمبر از طرف خدا باشد و خلق در آن هیچگونه دخل و تصرفی نمی توانند داشته باشند.

ثانیاْ خلیفه هم باید شرایط خلافت و امامت (علم الهی (لدنی نه اکتسابی)، عصمت و...) را داشته باشد.

که هیچ کدام از شرایط را هر سه خلیفه که حق خلافت را غصب کردند نداشتند. طبق مستندات تاریخی خود عامه از نظر ایمان همه آنها (خصوصا رمع) متزلزل بوده و  تا قبل از ظهور پیغمبر صلی الله علیه و آله کافر بوده اند.

و اما طرح شوری هم یکی از حیله های دیگر عمر ابن خطاب بود که در آخر عمر خود آنرا مطرح کرد. کسانی که او برای شوری معرفی کرد: یکی طلحه بود که عداوت او با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آشکار بود. دوم عبد الرحمن بود که از خویشان عثمان بود که خویشاوندی خود را نسبت به عثمان رها نمی کرد و طرف حضرت را بگیرد. سومی آنها سعد بود که از بنی زهره و بنی امیه بود و طرفداری عثمان و عبدالرحمن را رها نمی کرد و زبیر که به اعتراف عمر گاهی شیطان و گاهی انسان بود که اگر با آنها می ماند حضرت تنها می ماند و اگر طرف حضرت را  می گرفت باز هم یک نفر بود بر فرض هم که سعد با ایشان می بود سه نفر می شدند. ابن ابی الحدید به سند خود از شعبی در کتاب شوری و جوهری در کتاب سقیفه گفته است: روایت کرده اند از سهل بن سعد انصاری که گفت چون حضرت علی علیه السلام و عباس از مجلس عمر برخاستند در روز شوری و به دنبال ایشان می رفتم من شنیدم که آنحضرت به عباس می فرمود که با این تدبیر که عمر کرده خلافت از دست ما گرفتند. عباس عرض کرد: چگونه متوجه شدید حضرت فرمود نشنیدی که می گفت در جانبی باشید که عبد الرحمن است وسعد مخالفت با عبدالرحمن نمی کند زیرا که پسر عم اوست و عبدالرحمن نظیر عثمان و داماد اوست و هرگاه اینها در یک طرف جمع شوند اگر آن دو نفر دیگر با من باشند فایده نخواهد داشت در جایی که من امید به دو تای آنها حتی یکی از آنها را ندارم. به این ترتیب مطلب عمر این بود که به مردم بفهماند که عبدالرحمن افضل است از ما و به خدا سوگند که اگر عمر در این مرض نمیرد من به او نشان خواهم داد بدی و عاقبت آنچه را از اول تا آخر با ما کرد و اگر بمیرد و البته خواهد مرد ایشان اتفاق خواهند کرد که خلافت را از ما برگدانند و اگر بکنند جزای خود را از من خواهند یافت والله که من رغبت به پادشاهی (خلافت) ندارم و دنیا را نمی خواهم ولی می خواهم عدالت را در میان مردم ظاهر گردانم و به احکام خدا و سنت رسول خدا قیام نمایم.

حق الیقین مرحوم مجلسی

برای دیدن احتجاج حضرت امیر علیه السلام در برابر اهل شورا نگاه کنید؛ که خود این جمع(شوری) به فضایلی که حضرت بیان می فرمایند از افضلیت خود بر آنها اقرار می کنند.


 
نويسنده:مجتبی |  سه شنبه هجدهم تیر 1387 ادامه مطلب
موضوع: تولی و تبری | لينک ثابت |

    رد عقیده اهل سنت بر عبارت ابوبکر صدیق

اهل سنت یکی از عقایدی که دارند بر این است که هنگامی که پیغمبر خدا به عرش رفت دید که بر ساق عرش نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله ابوبکرالصدیق. و همین روایت را عقیده خویش ساخته اند و این را یکی از فضایل او به شمار می آورند. در اینجا حدیث منقول از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد علیه السلام بر رد این روایت و  معتقدین به آن و جعلی بودن حدیث می پردازیم. برای مشاهده حدیث برادامه مطلب کلیک کنید


 
نويسنده:مجتبی |  یکشنبه نهم تیر 1387 ادامه مطلب
موضوع: تولی و تبری | لينک ثابت |

    معرفت امیر المومنین علی این ابیطالب به نورانیّت

حدیثی منقول از حضرت امیر است که ایشان خود را به دو نفر از اصحاب سرّ خود سلمان و ابوذر(که در حدیث به نام جندب آمده است که کنیه ابوذر است). از نظر شآن و مقام شنوندگان حدیث از کمّلین ایمان می باشند سلمان که منّا اهل بیت است و ابوذر درجه ایمان نه را دارد. به همین دلیل امیر المومنین علی علیه السلام از مقامات نورانی خود بیان می فرمایند. در این حدیث می بینیم دین و اسلام خالص شناخت حضرت به نورانیت است. برای مشاهده حدیث....


 
نويسنده:مجتبی |  سه شنبه چهارم تیر 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    احتجاج امیر المومنین علیه السلام در برابر ابوبکر

با عنایت مولایم صاحب الزمان توفیق حاصل شد تا این حدیث که شامل چهل و سه دلیل حضرت علی علیه السلام در برابر ابوبکر می آورند و او به همه آنها اقرار میکند. این حدیث می تواند دلیل محکم در برابر اهل سنت امروز باشد.


 
نويسنده:مجتبی |  یکشنبه دوم تیر 1387 ادامه مطلب
موضوع: تولی و تبری | لينک ثابت |

    کفر شیخین

قال السجاد علیه السلام

"و الله هما کافران و کافر من احبهما"

به خدا آن دو (جبت و طاغوت) کافرند و کافر است هر کس آنها را دوست داشته باشد


 
نويسنده:مجتبی |  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
موضوع: | لينک ثابت |