تولی و تبری

تولی و تبری

مختصری درباره سب (فحش) در سیره معصومین و...

بسم الله الرحمان الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

سلام علیکم

سب بعضی اشخاص:
گاهی مردم عوام کسی را سب میکنند،و در توجیه عملشان میگویند حقش بود،یارو همینطوری هم هست،راست گفتم و...پس فحش ندادم،درست گفتم!
این حرف از جهتی غلط و از جهتی صحیح است.جهت غلطش این است که ملاک سب حقیقت و دروغش نیست،بلکه ملاکش همان است که قبلا عرض شد.چه حقیقت داشته باشد چه خیر،اما جهت صحیحش را در ادامه با تدبر در برخی از آراء فقهی از بزرگان شیعه در خصوص سب ملاحظه میکنیم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 15:47  توسط مجتبی  | 

روایان حدیث غدیر در کتب عامه

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 12:25  توسط مجتبی  | 

تالار گفتمان عقیده اسلامی

 دوستان در تالار گفتمان عقیده اسلامی در خدمت شما هستیم

http://shia-forum.com/forum

یا علی مدد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 14:1  توسط مجتبی  | 

غصبی بودن کلمه "سنی" برای سنی های امروز

 

سنت يعنى (پيروي از) احاديث پيغمبر و ائمه معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين و اجماع يعنى اتفاق اهل حل و عقد بر حكمى از احكام شرعيه بر وجهى كه معصوم داخل باشد در ايشان. پس به همين بيان اهل سنت به کساني اطلاق مي شود که از راه  و روش پيغمبر حرکت کنند.

در اين جا ما به چند مورد از مطاعن رهبر اين عمريها اشاره مي کنيم که آيا به سنت پيغمبر عمل کرده است که طرفداران او خود را مطابق با سنت رسول الله مي دانند.

نهي از حج تمتع

پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله خود  فريضه حج تمتع را انجام داد. و از سوى خداوند متعال مأ مور به انجام آن گرديد. نص صريح گفتار خداوند اين است:

پس هر كه با پايان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود، آنچه از قربانى ميسر است [قربانى كند]. و هر كس به قربانى تمكّن نيافت سه روز در ايام حجّ روزه بدارد و هفت روز هنگام مراجعت، كه ده روز تمام شود اين عمل بر آن كس است كه اهل شهر مكّه نباشد. (ايه 196 سوره بقره)

ولي روزى عمر در منبر خطبه خواند و ضمن آن با كمال صراحت و بى پروايى گفت: دو متعه در زمان پيامبر اکرم صلوات الله عليه واله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام ميکنم و مرتکبين آنها را به کيفر ميرسانم.  يكي متعه زنان و ديگري متعه حج.(1)

و در روايت ديگر آمده است که عمر گفت: دو متعه در زمان رسول الله صلي الله عليه و اله و خلافت ابوبکر بود. و من امروز از آنها نهي مي کنم (حرام مي كنم) (2)

همچنين ابو موسى مي گويد: عمر گفت : حج تمتّع سنّت پيغمبر است ، ولى من مى ترسم حاجيان در زير درخت با زنان خود همبستر شوند، سپس با آنها به حج بروند !! (3)

از ابن عباس مي گويد: شنيدم که عمر مي گفت: به خدا قسم من  شما را از حج تمتع نهي مي کنم در حالي که به طور قطع آن در کتاب خدا آمده است و خودم آن را با رسول الله ص انجام مي دادم !! (4)

(اسناد:   (1) تفسير الرازي ج 2 / 167 وج 3 / 201 و 202 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج 12 / 251 و 252 وج 1 / 182، البيان والتبيان للجاحظ ج 2 / 223، أحكام القرآن للجصاص ج 1 / 342 و 345 وج 2 / 184، تفسير القرطبى ج 2 / 270 وفى طبع آخر ج 2 / 39، المبسوط للسرخسي الحنفي باب القرآن من كتاب الحج وصححه ج، زاد المعاد لابن القيم ج 1 / 444 فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج 2 / 205 فصل اباحة متعة النساء، كنز العمال ج 8 / 293 و 294 ط 1، ضوء الشمس ج 2 / 94، سنن البيهقى ج 7 / 206، الغدير للاميني ج 6 / 211، المغنى لابن قدامة ج 7 / 527، المحلى لابن حزم ج 7 / 107، شرح معاني الاثار باب مناسك الحج للطحاوي ص 374، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 200.
(2) قال عمر: " متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلى عهد أبى بكر رضى الله عنه وأنا أنهى عنهما ". راجع: وفيات الاعيان لابن خلكان ج 2 / 359 ط ايران، الغدير ج 6 / 211.
(3) أخرجه الامام أحمد من حديث عمر في ص 49 من الجزء الاول من مسنده (منه قدس). مسند أحمد ج 1 / 49، الغدير ج 6 / 202 عن المسند.
(4) وعن ابن عباس قال: سمعت عمر يقول: والله انى لانهاكم عن المتعة وانها لفى كتاب الله ولقد فعلتها مع رسول الله صلى الله عليه وآله يعنى العمرة في الحج . راجع: سنن النسائي ج 2 / 16، تاريخ ابن كثير ج 5 / 109. اعتراف عمر ان الرسول صلى الله عليه وآله فعل متعة الحج وهى في كتاب الله: صحيح مسلم ص 896 ح 157، مسند الطيالسي ج 2 / 70 ح 516، مسند أحمد ج 1 / 49 و 50 ط 1، سنن ابن ماجة ص 692 ح 2979، كنز العمال ج 5 / 86 ط 1، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 225، حلية الاولياء ج 5 / 205. )

چند مورد از ديگر مطاعن و بدعتهاي عمر بن خطاب

1.       نهي از متعه زنان

2.       بدعت در اذان صبح

3.       بدعت در اذان

4.       بدعت در طلاق

5.       بدعت تراويح

6.       بدعت در قرائت نماز

7.       بدعت در عده زن باردار

8.        بدعت در تکبير نماز ميت

از توضيح اين موارد فعلا صرف نظر مي کنيم

يورش وحشيانه عمر به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها (در کتب اهل سنت)

سخن نظّام در کتاب الوافي بالوفيات
 
ابراهيم بن سيار نظام معتزلي از ادبا و دانشمندان مشهور است که به علت زيبايي کلامش در نظم و نثر، به نظّام معروف شده است. در کتابهاي متعددي از نظّام، با اشاره به حضور خليفه ثاني نزد در خانه‏ي فاطمه عليهاالسلام، چنين آمده است:
 انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي ألقت المحسن من بطنها
عمر در روز اخذ بيعت براي ابي‏بکر بر شکم فاطمه زد، در نتيجه، فرزندي که وي در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد. (1)

ابن أبي‏دارم و کتاب ميزان الاعتدال

احمد بن محمد معروف به ابن ابي‏دارم، محدّث کوفي کسي است که محمد بن أحمد بن حماد کوفي درباره‏ي او مي‏گويد: کان مستقيم الأمر عامة دهره؛ او در سراسر عمر خود، پوينده‏ي راه راست بود.
ذهبي نيز مي‏نويسد: کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة إلّا انّه يترفض (2) او به حافظ و معرفت حديث شهرت دارد، نقطه ضعفش اين است که به تشيع ميل داشته است. اصولاً جاي تاسف است که علاقه به اهل‏بيت، يکي از نقاط ضعف محدثان شمرده شود. به هر روي، ابن ابي‏دارم نقل مي‏کند که در محضر او اين خبر خوانده مي‏شود:
 انّ عمر رفس فاطمة حتي أسقطت بمحسن
عمر لگدي بر فاطمه زد، در نتيجه او فرزندي که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد (3)

جويني و کتاب فرائد السمطين

ابراهيم بن محمد بن المويد معروف به جويني از مشايخ ذهبي است (4)، ذهبي در حق استادش جويني چنين مي‏گويد: امام، محدث يگانه، فخر الاسلام، صدر الدين.
جويني در کتاب «فرائد السمطين» به طور مستن از ابن عباس نقل مي‏کند که او گفته: روزي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بود، حسن بن علي بر او وارد شد، ديدگان پيامبر که بر حسن افتاد اشک آلود شد. سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد، مجددا پيامبر گريست. در پي آن دو، فاطمه و علي عليهماالسلام بر پيامبر وارد شدند، اشک پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه عليهاالسلام را پرسيدند، فرمود:
 
انّي لما رأيتها ذکرتُ ما يصنع بها بعدي کأنّي بها وقد دخل الذُّلّ بيتها وانتهکت حرمتُها و غصب حقّها و منعت ارثها و کُسر جنبها و اسقطت جنينها، و هي تنادي يا محمّداه فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث (5)

زماني که فاطمه را ديدم به ياد صحنه‏اي افتادم که پس از من براي او رخ خواهد داد. گويا مي‏بينم ذلت وارد خانه‏ي او شده، حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوي او شکسته شده و فرزندي را که در رحم دارد سقط شده در حالي که پيوسته فرياد مي‏زند: يا محمداه! ولي کسي به او پاسخ نمي‏دهد، استغاثه مي‏کند، اما کسي به به فريادش نمي‏رسد.

 (اسناد:  (1) الوافي بالوفيات 6/ 17، شماره 2444؛ ملل و نحل شهرستاني 1/157، چاپ دارالمعرفه، بيروت. درترجمه نظام به کتاب بحوث في الملل والنحل 3/255-248 مراجعه شود.
(2) سير اعلام النبلاء 15/ 577، شماره ترجمه 349.
(3) ميزان الاعتدال 1/ 139
(4) معجم شيوخ الذهبي 125، شماره 156
(5) فرائد السمطين 2/ 34، چاپ بيروت.)

يورش وحشيانه گوساله سامري اين امت به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها (به روايت شيعه)

از طريق شيعه به طرق بسياري نقل شده است که ما به کي از آنها اشاره مي کنيم. در بحار از ابراهيم ثقفي از حضرت جعفر بن محمد عليه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمودند:

والله علي عليه السلام بيعت نکرد تا آنکه ديد آتش داخل خانه اش شده است.

به هر حال امر حمله به خانه وحي و آتش زدن در خانه يک امر مسلم است که در کتب تاريخي عامه و شيعه مکتوب است از جمله کتب شيعه که مي توان به آن اشاره کرد کتاب نفحات اللاهوت في لعن الجبت و الطاغوت است.

حال با اين شرح کوتاهي که گذشت شما قضاوت کنيد آيا عمريهاي امروزي واقعا پيرو سنت پيغمبر هستند؟؟؟؟؟؟

وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون‏
و كسانى كه ستم كرده‏اند، به زودى خواهند دانست كه به چه بازگشت گاهى باز خواهند گشت ؟ (شعراء/227)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:54  توسط مجتبی  | 

شهادت امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم 

 الحمد الله رب العالمين و الصلاة و السلام علي رسول الله الذي روحه نسخة الاحديت في اللاهوت و جسده صورة المعان ملك و الملكوت و قلبه خزانة الحي الذي لا يموت و عقله طاووس الكبرياء و حمام الجبروت سيدنا و نبينا و شفيع ذنوبنا و طبيب نفوسنا ابوالقاسم محمد و صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين و سيّما علي نور الانوار و سليل الاطهار وعنصر الابرار و قسيم الجنة والنار و هو اسم الله الرضي و وجه المضيء و هو اصل القديم و الفرع الكريم ، قائد الغر المهجلين و يعسوب الدين و امام المتقين و قبلة العارفين امير المؤمنين علي ابن ابيطالب و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.

شهادت اميرالمؤمنين اسد الله الغالب سيف الله المسلول را به همه شيعيان تسليت عرض مي نمايم. همچين شبي شيعيان به معناي واقعي يتيم شدند و فراق سنگيني را جهان هستي به خود ديد. جنايتي كه از ازل عالم به خود نديده بود و تا ابد نخواهد ديد به شهادت رساندن مظلوم عالم توسط يك عده گرگ صفت كه به فرمايش مولانا الصادق كه اگر شوراي سقيفه نبود اين همه جنايت بر ما اهلي بيت جاري نمي شد و اين دومي بود كه مردم را بر ما مصلت كرد. يعني همه خونهاي مظلومان عالم بر گردن ابوالشرور مي باشد. روزي كسي از اصحاب به نزد مولانا السجاد رسيد. حضرت به او فرمود هر خوني كه به ناحق در عالم ريخته مي شود يك حكم بر گردن آن دومي و حكمي بر گردن قاتل مرتكب به قتل مي باشد. خدا لعنت كند او را كه شيعه را به عذاي مولاي خود نشاند و عالم هستي را عذا دار كرد.

در همچين شبي بود كه راوي مي گويد بر سر بستر آن مولاي مظلوم نشسته بودم كه فرمود  مي بينم ملائك سماوات و بعضي از انبياء ايستاده اند و اين برادرم محمد كه نزد من نشسته است.

در سحرگاه امشب حضرت صادق فرمودند هيچ امارتي را جسد مولانا علي را از جلوي آن عبور ندادند الا اينكه خم شد و به ايشان احترام گذاشت و صداي گريه ملائك به گوش اهلش مي رسيد.

حضرت فرمودند همچين شبي بود كه عيسي بالا رفت و همچنين يوشع بن نون كشته شد و همچنين علي ابن ابيطالب به شهادت رسيد. فرمود كسي به پدرم سبقت نگرفت از اوصياء به بهشت.در حالي كه رسول الله و جبرائيل در راست و ميكائيل از چپ بودند.

امشب ديگر علي از كيد گرگ صفتهاي اين دنياي دني خلاص شد و به ديدار محبوب خود شتافت و ما ايم فرزندان يتيم آن پدر مهربان و درد فراق او. حق است اگر كسي به عشق مولا در اين فراق جان دهد.

به اميد ديدار و ظهور فرج فرزند برومندش با عافيت انشاء الله.

يا علي مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 23:54  توسط مجتبی  | 

آیا تعین خلیفه رسول الله به امر شوری است؟

چه کسي مجوز تعين خليفة الله و امام امت را به شوري صادر کرده است؟

اهل سنت که سالهاست با شبهات و سوالات مختلف و ... مذهب شيعه را زير سوال بردند. اخيرا مقالاتي مشاهده شده که دوباره به مانند علماي پيشين خود به آيه قرآن استناد مي کنند و مي گويند امر تعين خليفه و امام با شوري است ما از اين بابت نه اينکه شبهات آنها مهم است که هر چه را بگويند شيعه بايد جواب بدهد بلکه به اين نيت که شيعيان اهل بيت عليهم السلام کمي با معارف ايشان عليهم السلام آشنا شوند(آب دريا را چون نتوان کشيد هم به قد تشنگي بايد چشيد)

در اول بايد متذکر شويم که قرآن يک کلام رمزي بين حبيب و محبوب و هيچ کس نمي تواند ادعا کند که کلام خدا را آنطور که هست مي شناسد و مي تواند تفسير کند به همين علت هست که خدا مي فرمايد "يسئلون عن اهل الذکر" يا در جايي مي فرمايد "من عنده علم الکتاب" يا در تفسير امام مبين که در سوره يس است.

"إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين"

عنه: عن أبي علي الأشعري، عن محمد بن عبد الجبار، عن ابن فضال، و الحجال جميعا، عن ثعلبة، عن زياد، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) نزل بأرض قرعاء، فقال لأصحابه: ائتوا بحطب، فقالوا: يا رسول الله، نحن بأرض قرعاء، ما بها من حطب. قال: فليأت كل إنسان بما قدر عليه، فجاءوا به حتى رموا به بين يديه، بعضه على بعض. فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): هكذا تجتمع الذنوب، ثم قال: و إياكم و المحقرات من الذنوب، فإن لكل شي‏ء طالبا، ألا و إن طالبها يكتب ما قدموا و آثارهم وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏».

قال: «لما نزلت هذه الآية على رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏

 قام أبو بكر و عمر من مجلسيهما، فقالا: يا رسول الله، هو التوراة؟ قال: لا. قالا: فهو الإنجيل؟ قال: لا. قالا: فهو القرآن؟ قال: لا- قال- فأقبل أمير المؤمنين (عليه السلام)، فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): هو هذا، إنه الإمام الذي أحصى الله تبارك و تعالى فيه علم كل شي‏ء».

حمد بن العباس، قال: حدثنا عبد الله بن العلاء، عن محمد بن الحسن بن شمون، عن عبد الله ابن عبد الرحمن الأصم، عن عبد الله بن القاسم، عن صالح بن سهل، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقرأ: وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏

 قال عليه السلام: «في أمير المؤمنين (عليه السلام)».

قال امير المؤمنين علي عليه السلام: رجلا يعلم كم عدده، و كم فيه ذكر، و كم فيه أنثى. فقلت: من ذلك- يا مولاي- الرجل؟ فقال: يا عمار، أما قرأت في سورة يس: وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏؟ فقلت: بلى، يا مولاي. قال: «أنا ذلك الإمام المبين».

قال امير المؤمنين عليه السلام

رجلا يعلم كم عدده، و كم فيه ذكر، و كم فيه أنثى». فقلت: من ذلك- يا مولاي- الرجل؟ فقال: «يا عمار، أما قرأت في سورة يس: وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏؟ فقلت: بلى، يا مولاي.

قال: «أنا ذلك الإمام المبين».وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً (83)

که در تفسير برهان اين است هنگامي که اين سوره نازل شده کساني که در مسجد نشسته بودند سوال کردند درباره تاويل "امام مبين" اولين نفر ابوبکر سوال کرد که يا رسول الله آيا امام مبين تورات است؟ حضرت فرمودند نه. دومين نفر عمر بود سوال کرد که امام مبين انجيل است؟  ديگري سوال کرد قرآن است؟ حضرت فرمودند نه. بعد از اين خود ايشان صلي الله عليه و آله و سلم ادامه دادند و اشاره به علي بن ابي طالب عليه السلام کردند و فرمودند هو امام الذي احصي الله تعالي فيه علم کل شيء. در اينجا اگر از شرح و توضيح آيات ديگر به علت کوتاه شدن بحث خودداري مي کنيم. (اين احاديث را براي نوراني شدن مطلب ارائه نموديم )

پس تا اينجا دريافتيم که قرآن را بايد از اهلش بگيريم نه هر کسي از مردم عادي که اين خلاف فرمايش حق تعالي مي باشد.

اولا که در قرآن چندين آيه به ولايت و اولي الامر امير المؤمنين اشاره شده است که از بيان آن در اين نوشته خودداري مي کنيم. که در آن آيات اشاره صريح به ولي امر بودن حضرت  شده است. حتي عامه احاديثي از پيغمبر در شرح اين آيات نقل کرده اند که همانطور اشاره شد برداشتهاي مردم عادي در مورد آيات و احاديث براي ما مورد قبول نيست.

ثانيا بحث شوري مي باشد که اين خود عذر بدتر از گناه براي بحث خلافت و تعيين امام است. به اين دليل که در مرحله نخست بايد ببينيم خدا و رسول به آن چگونه اشاره فرموده اند که امر امامت و تعين خلافت از طرف مردم و به شوري واگذار شود يا نه. که جواب منفي است به چند دليل:

·         قرآن مي فرمايد براي شوري به رسول الله و اولي الامر رجوع کنيد که از مي دانند.

وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً (83)

قال علي بن إبراهيم، في قوله تعالى: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ يعني أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السلام).

طبق اين آيه نه تنها  به اولي الامر رجوع نشد عليه اولي الامر طغيان هم شد.

 فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ (159)

رحمت خدا تو را با خلق، مهربان و خوش خوى گردانيد، و اگر تند خو و سخت دل بودى مردم از پيرامون تو متفرق مى‏شدند، پس چون امت به نادانى در باره تو بد كنند از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش كن و براى دلجويى آنان در كار جنگ مشورت نما ليكن آنچه را كه خود تصميم گرفتى با توكل به خدا انجام ده كه خدا آنان را كه بر او اعتماد كنند دوست دارد و يارى مى‏كند (159).

 

·         در آيه ديگر(آل عمران 59) مي فرمايد پيغمبر با آنها مشورت کن در پايان خودت تصميم بگير. در آيه مذکوره پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم را مخاطب قرار مي دهد پس معلوم مي‌شود که امر شوري به دست مردم نيست بلکه اگر مردم تصميم بر کاري بگيرند پيغمبر و طبق آيه 83سوره نساء اولي الامر که اهل بيت هستند تصميم مي گيرند

·         شوري براي امور جزئيه است راجع به امور جاري مسلمين مثلا احکام زن و شوهر و يا احکام دزدي و...

·         خدا در آيه قرآن به حضرت ابراهيم مي فرمايد "اني جائلک للناس اماما" چون خدا در تاکيد فرموده اند و ضمير متکلم وحده بکار رفته است و آن به ذات اقدس بر گردانده مي شود پس معلوم مي‌شود اين يک امري است که خدا مستقيما از طرف خود در تعين آن براي هدايت خلق واجب کرده است.

·         در جايي که ما "نص" داريم هيچ وقت به شوري و اجتهاد نمي رسد که اين امر را به شوري بسپاريم. يعني شوري براي امور جزئيه است و اجتهاد در امور جاري مردم که در "نص" به آن اشاره نشده است يا بهتر بگويم نص صريحي براي آن موجود نيست و مجتهد بايد به نصوص و آيات قرآن حکم کند که آن بايد در مسير نوراني آيات و روايات باشد، صادر کند.

يک مسئله هم اينکه اگر اينها مي گويند که بعد از فوت پيغمبر صلي الله عليه وآله و سلم  کار مسلمين مانده بود و پيغمبر خليفه اي نداشت!!!!!!!!!!!!!؟؟؟ پس شورا تشکيل شد.

اولا چرا در شورا يک عده خاص بودند که تاريخ خودشان مبسوط است نه از نظر افضليت بر ديگر اصحاب برتري داشتند نه از حيث حسب و نصب پس چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ثانيا: در کتاب غدير دوم مکتوب است که اين شورا در زمان حيات پيغمبر هم چند بار تشکيل دادند که قصد آنها هم همين غصب خلافت حضرت علي عليه السلام بود. که در اين کتاب اشاره به اين دارد که همين اعضاي سقيفه در زمان حيات پيغمبر به حضور پيغمبر که رسيدند ايشان صلي الله عليه وآله آنها را مذمت کرد.

کساني که به همين آيه شوري بسنده کرده اند و توجيحي براي تصميم شوري سقيفه مي آورند به مانند کسي مي باشد که نماز نخواند بگويد من به آيه قرآن عمل مي کنم به اين علت که خدا مي فرمايد لاتقربوا الصلاة... آيا اين برداشت صحيح است اگر بگوييم صحيح است پس شايد امر شوري را به همين مصداق بتوان صحت بر آن گذاشت و اگر جوابمان منفي است که مسلما همينطور است بايد امر خلافت که به اين مهمي است که خدا براي آن به پيغمبر خود که اشرف مخلوقات است مي فرمايد "... ما بلغت رسالتک" يعني رسالت خود را به پايان نرساندي اگر اين کار را انجام ندهي به خود ايشان مراجعه کرد. ضمنا براي امر شوري خدا آخر الامر به خود رسول الله اشاره مي‌کند و مي گويد بعد از مشورت خود تصميم بگير. پس چطور اين امر مهم را به شوريي بسپاريم که نه آنکه افراد آن شورا معصوم نبودند بلکه به خاطر بعضي اعمال از دين هم خارج شده اند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 10:7  توسط مجتبی  | 

آيا شيعه لعن صحابه رسول مي کنند؟

سوره منافقون برای بعضی از اصحاب پیغمبر نازل شده است

اهل سنت بر این عقیده هستند که صحابه پیغمبر همه مومن هستند و همینکه عادل و نه تنها بر هیچ یک از آنها طعن و اعتراض و لعن جایز نیست بلکه کمتر از آن نیز روا نیست اگر چه بر لغزشی حتی بدعتی .. از آنها صادر شود و این به قول مرحوم کرکی از بزرگترین اباطیل است بحث اول: اینکه مدعی هستند که صحابه همه مومند در این شک نیست که صحابی کسی است که پیغمبر را دیده باشد و شکی نیست که در اصل، جبلت ایمان و عدالت در آنها نبوده چون این دو اکتسابیند. پس چنانکه ایمان و عدالت براي غیر صحابی، ثابت نیست مگربا حُجب و دلیل برهان بتوان آنرا ثابت کرد پس در مورد صحابي هم بايد ثابت شود به دليل اکتسابي بودن آنها که اشاره شد. آنچه دلالت بر بطلان این ادعا دارد که صحابي همه مؤمند.

اما به حکم ضرورت هم در تاريخ و نقل ثابت شده که در روزگار پیامبر و در شهری که ایشان در آن تشریف داشتند منافقینی بودند که در مجلسش می نشستند و با او سخن می گفتند ومدعی بودند که از اصحابند ولی مردم آنها را به منافقی نمی شناختند به مصداق آیه شریفه: ولو نشا لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فی لحن القول – محمد30 پس طبق این آیه هر کسی که در بین اصحاب بوده و ممکن است حتی درجنگها با ایشان بوده باشد نمیتوان حکم به صحابی بودن و عدالت او داد. یک مسئله در اینجا مطرح می شود که پیغمبر آنها را می شناخته طبق آیه "لتعرفنهم فی لحن القول" بله پیغمبر خدا آنها می شناخته است.

در اينجا به حديثي از ابن عباس اشاره مي کنيم در امالي طوسي از ابن عباس روايت کرده که گفت: اي رسول خدا مرا سفارشي کنيد، فرمود: اي پسر عباس بر تو باد به محبت علي بن ابيطالب. گفتم اي رسول خدا، باز هم سفارش کنيد، فرمود: بر تو باد به مودت و دوستي علي بن ابي طالب، سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري برانگيخت خداوند از هيچ بنده اي کار نيکي را نمي پذيرد تا آن که از دوستي علي از سؤال کند با اين که خودش دوستان و دشمنان او بهتر از هر کس مي شناسد پس اگر ولايت او را با خود آورده باشد عملش را هر گونه که هست مي پذيرد، و اگر ولايت او را با خود نياورده باشد از چيزهاي ديگر از او نمي پرسد و فرمان مي دهد او را به آتش دوزخ ببرند. اي پسر عباس، سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري برانگيخت آتش دوزخ بر دشمن علي خشمگين تر است تا بر کسي که براي خداوند فرزند قائل است. اي پس عباس، اگر همه فرشتگان مقرب و انبياء مرسل هم بر دشمني علي جمع مي شدند که هرگز چنين نخواهند کرد- خدواند همه را به آتش دوزخ عذاب مي کرد. گفتم: اي رسول خدا، مگر کسي هست که او را دشمن بدارد؟ فرمود: اي پسر عباس، آري، گروهي او را دشمن ميدارند و خود را از امت من مي شمارند در صورتي که خداوند براي آنان بهره اي از اسلام قرار نداده است. اي پسر عباس، از نشانه هاي دشمني آنان با او اين است که کسي را که از او پايين تر است بر او برتري مي دهند. سوگند به آن که مرا به حق به پيامبري بر انگيخت خداوند پيامبري گرامي تر نزد خود از من و وصيّ گرامي تر از وصي من نيافريده است. ابن عباس گويد: پس من پيوسته با علي چنان بودم که رسول خدا مرا ام فرموده و به دوستي او سفارش نموده بود، و اين دوستي در نظر خودم بزرگترين عمل من است. سپس زمان گذشت و وفات رسول خدا فرا رسيد، {نزد آنحضرت حاضر شدم و} گفتم: پدر و مادرم فدايت اي رسول خدا، اجل شما نزديک شده، مرا چه امر مي فرمايي؟ فرمود: اي پسر عباس، با مخالف علي مخالف باش و هرگز پشتيبان و دوست چنين کساني مباش. گفتم: اي رسول خدا، پس چرا مردم را به ترک مخالفت با او فرمان نمي دهي؟ آن حضرت به حدي گريست که از حال رفت، بعد فرمود ... .

بحث در مورد عموم مردم است عده اي از اصحاب خاص هم ايشان را مي شناختند که اين نکته در اينجا قابل اشاره است که بعد از فوت پيغمبر ابن عباس يا سلمان براي مسأله خلافت و جانشيني پيامبر با آنها(غاصبين) محاجه کردند و ... وگرنه هیچ چیز از امور خلق بر پيغمبر پوشیده نیست و دیگر اینکه امر خداوند بود که این مسائل را هر زمان و براي هر کسی مطرح نفرمایند.

حال هدف ما، اثبات اين است که منافقين در بين اصحاب بودند با وجود شناخت يا عدم شناخت بعضي از اصحاب ديگر مهم وجود آنها در بين صحابه است. اگر گفته شود عموم (همه) صحابي آنها(غاصبين(منافقين) که در اصحاب وجود داشتند) را مي شناختند همانطوري که در تاريخ آمده؛ که ابن حجر به آن اشاره دارد. جواب اين است که اگر همچين خبري صحت داشته باشد ما مي گوييم منافاتي ندارد که در زمان پيغمبر اين صحت داشته و غاصبين خلافت عادل بوده باشند و ... ولي بعد از فوت پيغمبر منحرف شده باشند. همانطور که در صحابي حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام به همين نحو است. که خدا مي فرمايد: "واتل عليهم نبا الذي اتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فکان من الغاوين و لو شئنا لرفناه بها ولکنه اخلد الي الارض و اتبع هويه"(اعراف175-176) که اين آيه اشاره به داستان بلعم بن باعورا دارد. او از قوم موسي بود که از توضيح کامل سرگذشت او صرفنظر مي کنيم ولي او کسي است که "من عنده علم من الکتاب" از علم کتاب به او داده بودند که آن اسم اعظم است. ولي خداوند مي فرمايد او کافر شده است. حال براي کساني که در زمان پيغمبر در کنار ايشان زندگي مي کردند بايد بررسي کنيم که ايشان آيا بر عدالت بودند و يا عادل از دنيا رفته اند.

حال به بررسي احوالات ايشان در کتب تاريخي (ناچارا آنچه در کتب عامه نقل شده است) اشاره مي کنيم. البته حقير بايد متذکر شوم که شيعه عقيده خود را از هيچ کتاب تاريخي نگرفته است که براي دفاع از عقايد خود به آنها استناد کند پس فقط يک بحث مي ماند آن هم اينکه عامه اين کتابها را قبول دارند يک مقداري در خور همان کتابها به آنها استناد مي کنيم که انشاء الله در ادامه مطالب از احاديث اهل بيت عليهم السلام براي نوراني شدن نوشه ها و مطالب استفاده خواهيم کرد که عالميان تا حدي غناي شيعه پي ببرند. بخاري در کتاب تفسير خود در تفسير آيه "من کنت عليهم شهيدا مادُمت فيهم" (مائده117) به سند خود تا ابن عباس و او از رسول الله اين صورت مي گويد. ابن عباس گفت که رسول الله بر منبر رفت و فرمود: اي مردمان شما به سوي خدا محشور مي شويد برهنه، خداي تعالي فرمود" همانطور که ابتدا خلق را آفريديم باز مي گردانيم، وعده اي است که کننده آن کاريم"(انبياء104) سپس فرمود: اول کسي که لباسش مي پوشانند ابراهيم علي نبينا و آله و عليه السلام است، آگاه باشيد که آنگاه مرداني را مي آورند اي امت من و آنها را به سمت چپ مي برن، من مي گويم: يا رب اصحاب من هستند. گفته مي‌شود نميداني بعد از تو چه حادثه هايي به راه انداختند. پس من همان(پيغمبر) همان را مي گويم که آن بنده شايسته گفت(آيه قرآن)"و من تا در ميان آنها بودم گواه بر آنان بودم چون مرا ميراندي تو خود نگهبانشان بودي و تو بر هر چيز گواهي"(مائده117) پس گفته مي‌شود اين گروه(از اصحاب) پيوسته مرت شده به عقب بازگشتند. اما يک سند و يک حديث ديگر به همين مضمون در مسلم و صحيحش نقل کرده که ابوبکر پسر ابي شيبه گفت که عبد الله پسر معاذ گفت که پدرم به هر دو نفرشان از شعبه و محد بن مثني و محمد بن بشار، و عبارت حديث از ابن مثني است که ابن عباس گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله در ميان ما براي موعظه برخاست و فرمود: اي مردمان شما به سوي خدا برهنه محشور مي شويد که فرمود:"همانطور که ابتدا خلق را آفريديم باز مي گردانيم، وعده اي است که کننده آن کاريم"(انبياء104) آگاه باشيد اول خلقي که پوشانده مي‌شود ابراهيم عيه السلام است آگه باشيد آنگه مي آورند مرداني را از امت من و (اصحاب شمال هستند) و به جانب چپ مي برند ايشان را. من مي گويم پرودگارا اصحاب من هستند. گفته مي‌شود تو نمداني بعد از تو چه حوادثي ايجاد کردند. پس مي گويم چنانکه آن بنده شايسته گفت: "من بر آنها شاهد بودم تا در ميانشان بودم، چون مرا ميراندي خود نگهبانشان بودي" (مائده117) تا آنجا که فرمود: اگر عذابشان کني بندگان تو هستند.

پس گفته مي‌شود که پيوسته اينها مرتد شده باه (بت پرستي و شرک) دين گذشته شان برگشتند از وقتي که تو از آنها جدا شدي. گفت که در حديث وکيع ومعاذ چنين بود که: تو نميداني پس از تو چه (بدعتها و جنايتها) احداث کردند. مرحوم کرکي مي گويد: در جمع بين صحيح بخاري ومسلم با اسنادش به ابوهريره آمده که اين حديث پذيرشش مورد اتفاق همه است. ضمنا بخاري از زهري از سعيد بن مسيب نقل کرده که او گفت پاره اي اصحاب از پيامبر نقل کرده اند که گفت: مرداني از امتم بر من در کنار حوض وارد مي شوند ولي آنها ار حوض رانده مي شوند. مي گويم يا رب (اينها) اصحاب من هستند. گفته مي‌شود نمداني چه کردند بعد از تو، اينها مرتد شده و به دين گذشته شان باز گشتند. سپس مي گويد از حديث ابن ابي شهاب نيز مانند همين را نقل کرده است. پس ما مي گوييم چطور مي‌شود هنگامي که پس از پيامبر ارتداد پيش مي آيد بگوييم همه مؤمن هستند و مؤمن باقي ماندند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 14:25  توسط مجتبی  | 

حدیث پیغمبر به اباذر در معرفت نورانی حضرت امیر علیه السلام

اين حديث از جمله احاديثي است که در مقام معرفت حضرت امير به نورانيت بيان شده است. راوی حديث اباذر رحمة الله عليه است که در حديثي که چندي پيش بيان داشتيم براي تکميل همين معرفت که از پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيده بود به خدمت حضرت امير عليه السلام به همراه سلمان رحمة الله عليه رسيدند و از معرفت نوراني حضرت سوال کردند و حضرت علي عليه السلام فرمودند اين واجب است بر کل مومنين که حضرت را به نورانيت بشناسند. همانطوري که مي توان در روايات ديگر هم ديد اين از هر امري در دين واجب تر است حتي نماز و روزه و جهاد و... چون به ميزان معرفت اهل بيت بقيه اعمال بهاء و ارزش مي گيرند. حقير نوشتن را کوتاه ميکنم به متن حديث دقت فرماييد و اگر به حديث نورانيت هم عنايت فرماييد نورانيت کلام پيغمبر و حضرت امير عليهما السلام بيشتر خواهد شد.

در تأويل الايات از کتاب واحده به سندش از اعمش از مورخ عجلي از ابوذر غفاري روايت  کرده که گفت:

 روزي در منزل ام سلمه نزد رسول خدا نشسته بودم و آن حضرت برايم حديث مي گفت و من مي شنيدم که علي وارد شد. تا چشم پيغمبر به او افتاد چهره اش از شادي ديدار برادر و پسر عمويش روشن شد، آن گاه او را در آغوش کشيد و پيشانيش را بوسيد، سپس رو به من کرد و فرمود: اي اباذر، آيا اين کسي را که بر ما وارد شد آن گونه که بايسته است مي شناسي؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:33  توسط مجتبی  | 

سخن رسول الله صلی الله علیه وآله

هو الحی القیوم

پیامبر عظیم الشان درباره امیر المومنین علیه السلام فرمودند:

انً الله تعالی جعل لاخی علیٍ فضائل لا تحصی کثر‌‌ِةً .

فمن ذکر فضیلةً من فضائله مقراً بها غفرالله ُ له ما تقدَّم من ذنبه و ما تاخَر. ومن کتب فضیلة ً من فضائله لم تزل الملائکة تستغفر له ما بقی لتلک الکتابه رسم.

و من استمع الی فضیلة من فضائله غفر الله له الذنوب التی اکتسبها با الاستماع .

ومن نظر الی کتاب من فضائله غفر الله له الذنوب التی اکتسبها با النظر.

ثم قال :

النظر الی اخی علیً عبادة ، و ذکر عبادة ، ولا یقبل الله ایمان عبد الا بولایته والبرائة من اعدائه (۱)

 

........................................ترجمه ...............................ترجمه........................................

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:

محققا خدای تعالی فضائلی برای برادرم علی قرار داده که از حیث فراوانی بشمار در نیاید.

پس کسی که فضیلتی از فضایلش را ذکر کند در حالیکه اقرار و اعتراف بدان داشته باشد ،خداوند گناهان

گذشته وآینده اش را بیامرزد.

وکسی که فضیلتی از فضائلش را بنویسد پیوسته فرشتگان ـ تاوقتیکه  اثری ازآن نوشته باقی است ـبرای

 او طلب مغفرت و آمرزش نمایند.

و کسی که به فضیلتی از فضائلش گوش فرا دهد ،خداوند گناهانی را که از راه گوش مرتکب شده بیامرزد.

وکسی که نظر کند به کتاب ونوشته ای درباره فضائلش خداوند گناهانی را که از طریق نظر و نگاه مرتکب

  شده بیامرزد.

سپس فرمودند:

نگاه به برادرم علی عبادت است و ذکرش هم عبادت است وخداوند ایمان هیچ بنده ای را قبول نکند مگر

به ولایت علی وبیزاری از دشمنانش .

۱ـمناقب خطیب خوارزمی ،حدیث ۲

۲-کفایة الطالب گنجی شافعی،باب ۶۲،ص ۲۵۲

۳-فرائد السمطین جوینی ،ج۱،ص۱۹

۴-ارحج المطالب امرتسری ،ص ۱۹

هر چهار نفر بنقل از مناقب حافظ حسن بن احمد عطار همدانیاز مشایخ دار قطنی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:46  توسط رضوی  | 

 

 

مناظره استاد حسيني قزويني با مولوي عبدالمجيد مرادزهي در شبکه سلام

پيرامون شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

پنجشنبه :  17 مرداد 1387

 

جهت دانلود مناظره کلیک کنید

 

جهت مشاهده متن مناظره کلیک کنید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9:38  توسط محمد بیات  | 

مطالب قدیمی‌تر